تأملی بر ترانه «قصه» با صدای علی لهراسبی

تأملی بر ترانه «قصه» با صدای علی لهراسبی

ممنوع برای افراد بالای هجده سال

 

کلام ترانه: مهرزاد امیرخانی / ملودی: مرتضی پاشایی / تنظیم‌کننده: معین راهبر/ خواننده: علی لهراسبی

حسین عصاران

 

 

  • تجزیه:

شعر: تکرار در تکرار! رفتن و جدا شدنِ دست‌ها و تقدیر و تقصیر و غم سنگین و ضجه و مویه و در نهایت دلِ سلیقه را آشوب کردن! این حجم اشعار سطحی، دبیرستانی پسند، رقیق، کم‌مایه و سرهم‌بندی شده در این دوران، برای ما چیزی جز سرافکندگی در تاریخ نخواهد داشت؛ و اکنون صدبار درود و تشکر از اشعار ترانه‌های کوچه‌بازاری و لاله زاری که حتی در نازل‌ترین دوران کاری خود، یعنی اواسط دهه پنجاه و به‌رغم تمام شلختگی‌ها و ناهنجاری‌های کلام ترانه‌هایشان، دست‌کم مایه‌ها و مضامین متفاوتی را رهوار می‌کردند و طرح‌هایی متفاوت را برای ترانه – از «هرویین و اعتیاد» تا «زن بابا» – در نظر می‌گرفتند؛ اما ترانه امروز در سطحی‌ترین و آزاردهنده‌ترین دوران خود، چنان درگیر این مایه رفتن و ناله و درد و سرخوردگی شده که اگر روزی روزگاری آیندگان برای مطالعه مختصات عمومی جامعه این روزهای ما نیت کنند و ناخواسته و نادانسته برای «ترانه» اش هم ارزشی قایل شوند و آن را دستمایه کار کنند، به احتمال زیاد درد و فراق و ناراحتی از رفتن ِ به تازگیِ موجود مجهول‌الهویه‌ای را تنها مشکل این جامعه می‌یابند که اتفاقاً هیچ نشانه‌ای هم از او در این ترانه‌ها وجود ندارد. ترانه امروز چنان در کار خود درگیر شده است که حتی توان تعریف دلیل این به‌اصطلاح جدایی‌ها را هم ولو به سبک همان ترانه‌های لاله زاری مبتذل، ندارد. در ترانه «قصه» هم مهرزاد امیرخانی در جایگاه صاحب‌کلام ترانه، جا پای ِ همه ردپاهای همکاران و هم‌صنفان خود گذاشته است و یکسره تا دل ِ مقوله «تکرار» تاخته است. بندهایی چون «قصه اینه دست ما نیست/ یه نفر از ما دو تا باید فدا شه» یا «سنگین این غم رو دلم/ بعد تو عاشق نمیشم» و از آن‌ها مهم‌تر «هرکس که میپرسه ازت/ تو بگو تقصیر من بود» همگی یادآور همان مضمون دم‌دستی و مبتذل شده ناله و مویه رقیق عاشقانه است. ضمن اینکه در این ترانه خاص برای مخاطب مشخص نیست که بالاخره آنکه دچار فعل تکراری «رفتن» شده است، کدام طرف داستان است؟ این یا آن؟ شاعر در جایی دردمندانه می‌گوید: «من که رفتم …» و در جایی دیگر ناله می‌کند که: «کاش که میشد باشی پیشم»!

ملودی: یک ملودی تیپیک از این گونه هرز موسیقی! چیزی بین روخوانی و کلام آهنگین که بی‌توجه به سیلاب‌ها و بخش‌بندی کلام ترانه، گاهی آن‌ها را مسلسل وارو پشت سر هم و گاهی هم با کشش در لحن ادای آن‌ها -و البته بی‌توجه به معنا و کارکرد هر یک از عبارات و واژه‌ها در طول و عرض شعر – می‌خواند.

تنظیم موسیقی: اجرای موسیقی این ترانه مطابق معمول همین روزها، چیزی بین صداسازی کامپیوتری و اجرای یک یا چند سلوی ویلن و گیتار در جواب‌های میانی ترانه قرار گرفته است که متعاقب آن با تمهید سکوت «ریتم سکشن» در یک بند از ترانه و شروع ناگهانی آن در بندِ بعدی بزک شده است.

خواننده: چنین به نظر می‌رسد که صدای علی لهراسبی، در فراق مفهوم «شخصیت و کاراکتر صدا» هر دم به شکل ترانه‌هایش درمی‌آید. او که در ابتدای شروع به کارش با تقلید از شیوه خواندن شادمهر عقیلی- به عنوان نمونه به شیوه خواندن او در ترانه «عسل خاتون» توجه کنیم- سعی در حرکت در آن مدار شناخته‌شده و امتحان پس داده داشت، اینک و بر اساس ملودی از مرتضی پاشایی، صدای خود را کمی هم به سمت «خفه‌خونی» و لرزاندن صدا به نشانه بغضِ مانده در گلو، تغییر مسیر داده است. البته اگر این تو دماغی خواندن را بتوان نشانه‌ای بر گریه مداوم خواننده، تحت تأثیر اشعار ترانه‌های متأخرش دانست، در آن صورت باید به حسن انتخاب او در شیوه خواندنش صحه گذاشت!

  • ترکیب:

ترانه‌ای همچنان توخالی، سطحی، تکراری و دم‌دستی که متعاقباً برای فضای اطراف دبیرستان‌ها در فصل پاییز به کار خواهد آمد.

  • طراحی جلد (Cover): اگر تا قبل از این، یکی از نمونه‌های شلختگی و بی معیاری فضای ترانه و موسیقیِ ما، اطلاق عنوان «آهنگساز» به کسی بود که فقط ملودی ِ ترانه را ساخته است، اینک باید دانست که به‌رغم تمام این پسرفت‌ها، با این ترانه دست‌کم در زمینه بی‌معیاری و ناهنجارسازی پیشرفتی داشته و توانسته‌ایم به جای عبارت «ملودی»، عبارت «موسیقی» را به کار ببریم. آن‌چنان‌که در جلد این ترانه نوشته‌شده است: موسیقی: مرتضی پاشایی / تنظیم‌کننده: معین راهبر
  • وضعیت کنونی این ترانه در حافظه‌ سرد:

Shift+Delete

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *