دیدار با نابینایان

چهارشنبه ۸ دی ماه ۱۳۹۵

 

امروز یکی از زیباترین روزهای زندگی من بود که «باران عشق» می‌بارید. تنِ زمین گرم شد از این باران! و همه‌چیز از «باران عشق» بود. چند هفته پیش بچه‌های روزنامه «ایران» و بخش «ایران سپید» که مربوط به روشندلان سراسر ایران است، از من خواستند تا «ناصر چشم آذر» را به ضیافت آن‌ها دعوت کنم. بسیاری از این عزیزان عاشق «باران عشق» بوده‌اند و خالق آن! از راه کتاب «باران عشق» من با آن‌ها آشنا شدم. یک جلسه هم برای پرسش و پاسخ در خدمتشان بودم. من ناصر چشم آذر را چون اولین شکوفه بهاری می‌شناسم. جوابشان حتماً مثبت بود. وقتی گفتم، جواب دادند: «چی از این بهتر؟ به به!»؛ اما زیباتر اینجا بود که آن‌ها برنامه‌ای برای نوازندگیِ آقای چشم آذر نداشتند؛ و این از سر علاقه و احترام بود که نمی‌خواستند مزاحم ایشان باشند؛ اما امروز صبح آقای چشم آذر گفتند: «من پیش این عزیزان بیام و ساز نزنم؟…سازم رو هم میارم.» آقای چشم آذر که به سالن کنفرانس روزنامه رسیدند، عزیزان همه شور و شوق بودند. دست‌چین شده‌های اهل موسیقی! اما چه بگویم از آن‌همه ظرافت و آگاهی! اطلاعات در حد بالاترین محقق ترانه و موسیقی! در مقابل یکی از آن‌ها که واقعاً شاگرد بودم. از اجرای ناصر و منوچهر چشم آذر به همراه پدرشان در تلویزیون و سؤال در مورد چراییِ تغییرات ربع پرده به نیم‌پرده در برخی قطعات «باران شادی». در میان دو برادر «غوغای ستارگان» را هم با گیتار و کاخُن خواندند و سه خواهر هم با گیتار و ملودیکا ترانه «زائر» را! دنیایی بود. کیک تولد آقای چشم آذر را هم خوردیم و در کنار هم زیباتر شدیم. آنچه ماند مهربانی همیشگیِ هنرمندی نادر و کمیاب بود که هنوز درک نشده ست. هنرمندی که همچنان در رشته اصلی خود یعنی نوازندگی برای مردم غرق است و بارها به خود من گفته ست که: «این کار را به نفع هیچ کار دیگری کنار نمی‌گذارم: موسیقی برای عموم مردم!». من ناصرچشم آذر را به خاطر هنرش می ستایم. به خاطر خلق آن همه ترانه و موسیقی ماندگار! همچنان که به خاطر این همه صفا و یکرنگی و معرفت!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *