شانزدهم مرداد، کنسرت «شب مسعود کیمیایی»

شانزدهم مرداد، کنسرت «شب مسعود کیمیایی» در تالار وزارت کشور برگزار شد که علیرغم تعدیل قیمت بلیت ها و تقلیل نوبت های برنامه از دو اجرا در روز جمعه، به یک اجرا  ، بازهم استقبال چندانی از آن نشد و صندلی هایی از سالن را خالی گذاشت.

شاید در تحلیل چرایی این مساله ، در ابتدای کار، بیشتر نگاه ها به سوی اعتراضِ اسفندیار منفردزاده، به عنوان آهنگساز موسیقی ِ فیلم های قبل از انقلاب مسعودکیمیایی و درخواست او مبنی بر اجرا نشدن آثارش در این برنامه، بازگردد.

اما در نگاهی دقیق تر  به روند اجرای این برنامه ، مشخص می شود که این کنسرت، علیرغم برخورداری از امتیازات و محاسن درخور توجه، چندین ایراد اساسی و مهم دیگری ،  چه در روزهای قبل از اجرا و چه در حین اجرا ، هم داشت که مرور هر یک از آنها می تواند به اجرای با کیفیت تر این نوع برنامه ها ، در مراتب بعدی منجرشود.   به زعم نگارنده ایراد اصلی این کنسرت را می توان  ذیل عنوان بی توجهی به مفهوم مهندسی و علمیِ «پروژه » شرح و بسط داد و سپس هر یک از نقایص آن را در نسبت با این مفهوم ِ کاربردی ، ارزیابی کرد.  چنین به نظر می رسد که متولیان اجرای  این برنامه از صدر تا ذیل ، چنان ذوق زده ی عنوان « موسیقی فیلم های مسعود کیمیایی» بوده اند که بی توجه به  ضرورت درنظر گرفتنِ ماهیت اجرایی ِ این برنامه  ، پیگیرِ شناسایی مقدمات و پیش نیازها و ملزومات آن نشده  و در نهایت هم نتوانستند فرآیند آغاز، اجرا و اتمام این «پروژه» را طرح ریزی  و عملیاتی نمایند.

با این دیدگاه می توان مشکلات و نقایص این برنامه را به سه دسته ی کلی ِ «قبل از اجرا» ، « حین اجرا» و « خودِ اجرا» تقسیم بندی کرد و با شرح کلیات هر یک از آنها  به دلایل ِ بازخورد نامناسب این کنسرت در نزد مخاطبان خاص و عام نزدیک شد.

  • مشکلات قبل از اجرا:
  • امکان‌سنجی:

مشکل اصلیِ این برنامه در این بخش را می‌توان مجدداً ذیل همان بحث در نظر نگرفتن «حقوق معنوی» آهنگسازانِ موسیقی‌های منتخب برای این برنامه و تبعات ناشی از آن قرارداد. بر اساس شواهد و گفته‌های خود بهزاد عبدی، چنین به نظر می‌رسد که  او قبل از اطلاع‌رسانی به اسفندیار منفردزاده و اخذ مجوز از او برای اجرای آثارش ، با صرف وقت و انرژی بسیار ، قطعاتی از موسیقی‌های او را  برای ارکستر تنظیم و پارتیتور نویسی  کرده بوده است . درواقع متولیان این برنامه به پشتوانه‌ی بی‌اعتنایی عمومی به مفهوم «حقوق معنوی» و همچنین رفاقت ریشه‌دار آهنگساز و کارگردان ، آثار آهنگساز را هم از آن ِ کارگردان فیلم دانسته و خرسندی کارگردان از این اتفاق را  هم به ‌منزله‌ی صدور مجوز آهنگسازبرای اجرای آثارش پنداشته اند. غافل از اینکه  این رفاقت حتماً سویه‌ی دیگری هم دارد که  درنهایت در هیات  گروکشی آهنگساز از رفاقت شصت‌وسه‌ساله و درخواست او از کارگردان مبنی بر اجرا نشدن آثارش ظاهر شد و این مزیت نسبی را  در عمل، به‌عکس انتظار اولیه آن‌ها  مبدل کرد و به حذف قسمت اصلیِ برنامه منجر شد. درحالی‌که در یک نگاه «پروژه محور»، که شناخت و سپس رفع پیش‌نیازها، یکی از مقدماتی‌ترین  و اساسی‌ترین اصول هر کار اجرایی به شمار می‌آید، بااطلاع از مواضع «صاحب معنوی » آثار منتخب ، امکانِ سنجش مقدورات و  زمینه‌سازی برای  برنامه‌ریزی بهتر هم فراهم می‌گشت.

 

  • تبلیغات:

از شیوه‌ی تبلیغات ِقبل از اجرای  این برنامه چنین برآورد می‌شود که کارگزاران آن  از فرهنگِ نحیفِ کنسرت روییِ اینجا که به اجرای چند خواننده سنتی و پاپ و دو ارکستر نیم بند و فصلی ملی و سمفونیک محدوده شده، اطلاعی نداشته و باوری هم در آن شکل نگرفته بوده که اجرای زنده‌ی موسیقی متن فیلم ، در این فضا  کاری تازه و بدیع محسوب می‌شود تا بر مبنای آن به یک جمع‌بندی احتمالی  درمورد ضرورت استفاده از «تبلیغات» که تا حدی مشمول مناسبات «بازاریابی» هم می‌شود، برسند. بنا به هر دلیلی تبلیغات این کنسرت از حد ساخت یک طرح گرافیکی از عکس مسعود کیمیایی و درج عنوان « کنسرت شب مسعود کیمیایی» روی آن فراتر نرفت و رونمایی آن‌هم در حد قرارگرفتن در صفحه‌ی فیس‌بوک رهبر ارکستر برنامه که به دلیل خاستگاه دانشگاهی و شخصیت کم حاشیه‌ی خود، در بین اهالی فضای مجازی آن‌چنان‌که باید شناخته‌شده نیست، محدود ماند . گروه تبلیغات این کنسرت- با فرض وجود این گروه- حتی به امکانات  ساده و سهل‌الوصول، اما مؤثر فضای مجازی هم که این روزها همه‌ی ترانه‌سازان و خوانندگان و نویسندگان برای معرفی آثارشان از استفاده می‌کنند، گوشه‌ی چشمی نشان ندادند . تمهیداتی که می‌توانست به ساخت چند نماهنگ از پشت‌صحنه‌ی تمرینات ، گفت‌وگو با بازیگران و کارگردان فیلم‌ها  و نماهای پارتیتور نویسی آهنگساز و مواردی ازاین‌دست منجر شود.جالب اینکه اسفندیار منفردزاده با آگاهی از میزان بُرد و تأثیرگذاری همین‌گونه از تبلیغات  و در غالب دو ویدیوی ساده‌ی تصویری، توانست کلیت خواسته‌ی خود را به گوش اهالی موسیقی و رسانه برساند  که اتفاقاً گروه تبلیغاتی این برنامه دست‌کم در این مورد خاص، باید از این آهنگساز به خاطر به دوش کشیدن  قسمتی از وظیفه‌ی  آن‌ها در آگاهی‌رسانی عمومی از اجرای این برنامه  ، قدردانی نمایند.

  • مخاطب شناسی:

یکی دیگر از مشکلات اجرای این برنامه ناآگاهی عوامل آن از  میزان علاقه مخاطب نسبت به زمینه‌ی  این کنسرت  بود. ناگفته پیداست که نه‌تنها عموم علاقه‌مندان جدی موسیقی و بازار بی حالِ  نشر آثار موسیقیایی ما ،بلکه  کلیت سینمای ایران نیز برای موسیقی متن فیلم تشخص و شأن مستقلی را که قابلیت پرداخت و تمرکز روی آن وجود داشته باشد ، قائل نبوده و به آن ، به دید یک «چیز» تزیینی نگاه می‌کنند.با نگاهی گذرا به موسیقی فیلم‌های سینمای ایران می‌توان دریافت که معدود آثار سینمایی که موسیقی آن‌ها  به‌طور نسبی با اقبال عمومی مواجه شده مربوط به فیلم‌هایی می‌شود که در مرحله‌ی اول خود ِ آن‌ها درگذر دوران ، به جایگاه و تشخص مستقلی دست‌یافته‌اند. طبعاً  این مساله در مورد کلیت سینمای مسعود کیمیایی هم صدق می‌کند، چراکه همچنان موسیقی متن در سینمای او، ذهنیت عمومی را به سمت عناوینی چون «قیصر» و «گوزنها» و «سرب»  متوجه می‌کند و  به همان نسبت کمتر کسی ، موسیقی فیلم‌های « ردپای گرگ» ،« فریاد» و  یا«حکم »و «تجارت» – که اتفاقاً از منظر تعریف درستِ موسیقی متن فیلم ، به معنای« یک موسیقی برای یک فیلم» ، آثاری دقیق، با ساختار مناسب برای فیلم مرجع خود، حساب می‌شوند- را به‌عنوان شناسه‌های « موسیقی فیلم‌های مسعود کیمیایی» به یاد می‌آورد. بنابراین می‌توان گفت که در صورت توجه به این مهم و حتی با پیش‌فرض ضرورت حذف آثار اسفندیار منفردزاده  از این برنامه،  ضروری می‌نمود که   هنگام برنامه‌ریزی برای اجرای این کنسرت ، به آثاری چون «مرسدس» ، «ضیافت »، «سرب» و «اعتراض» به نسبت آثار دیگر، چون «متروپل» ، وزن بیشتری بخشیده شود .

 

  • نقایص در حین اجرا:

اگر مشکلات اشاره‌شده در قسمت قبلی را بتوان نشانه‌ای بر نگاه غیرحرفه‌ای  اتاق فکرِ این برنامه به مقوله‌ی موسیقی فیلم دانست، مشکلات حین اجرای آن را باید نشان‌دهنده‌ی بی‌توجهی و ناآگاهی کلیت سیستم برگزارکننده‌، از پتانسیل  و امکانات و ملزومات یک اجرای زنده در زمینه ی موسیقی متن فیلم دانست. شاید  این کمترین انتظار از تهیه‌کننده و مسئولان برنامه‌ریز و مجری این‌گونه برنامه‌ها  محسوب شود  که  برنامه را سر موقع مقرر برگزار کنند، به قول کتبی‌شان در بلیت برنامه،  مبنی بر ممانعت  از ورود کودکان خردسال متعهد باشند  تا با سروصدا و بازی، سالن اجرای موسیقی را به شهربازی تبدیل نکنند، نورپردازی سالن را به نحوی طراحی کنند تا چهره‌ی خواننده‌ی برنامه همچون شخصیت‌های بد فیلم‌های کلاسیک نورپردازی نشود ،پرده‌ی پشت گروه ارکستر چنان ستاره‌باران و «زرقی برقی» نباشد که  مخاطب را به یاد صحنه‌های کاباره‌ی فیلم‌های فارسی ببرد و از همه مهم‌تر ،چراغ سالن موقع اجرای برنامه، خاموش شود .  گذشته از این موارد دونِ شان یک برنامه‌ی این‌چنینی ، مشکلات و ناهماهنگی‌های خاص دیگری هم در حین اجرای برنامه وجود داشت   که گروه برگزارکننده می‌توانستند با بررسی و تحقیق ساده در مورد  شیوه‌ی اجرای این نوع کنسرت‌ها ، آن‌ها را ولو در حد تقلیل داده‌شده‌ای نیز برآورده نمایند تا  اجرای آن شب تا این حد سردرگم و مغشوش برگزار شود.

  • پخش نشدن تصاویر فیلم روی پرده‌ای در سالن :

با توجه به لزوم اتصال و انتقال ذهنیت مخاطب، از قطعات موسیقیِ در حال اجرا،  به تصویر ذهنی و خاطرات ثبت‌شده در ذهن او  و همچنین ضرورت  درک دقیق ریتم و ساختار این قطعات ، در کنسرت‌های موسیقی فیلم ، معمولاً ،و نه در همه‌ی موارد ، با  پخش همزمان لحظاتی از فیلم که ارکستر در حال اجرای موسیقی متن آن است ، سعی می‌شود  تا  مخاطب با یادآوری خاستگاه اصلی قطعات موسیقی‌های در حال اجرا  ، بیش از پیش در فضای موسیقی فیلم قرار گیرد   . تمهیدی که در این روزگار ، با کمترین امکانات و صرف کمی  وقت،  امکان اجرای آن میسر بود و متأسفانه متصدیان این برنامه فرصت انجام آن را به‌راحتی از کف دادند.

  • دفترچه‌ی عناوین برنامه :

بی ترید در هر نوعی از  اجرای زنده‌ی موسیقی ،در سالن انتظار  دفترچه‌ای، شامل لیست برنامه  و زمان قطعات و اسامی نوازندگان در میان حاضران  پخش می‌شود تا علاوه بر اطلاع‌رسانی به مخاطب، از روند اجرای برنامه ، نکاتی هم  برای همراهی بیشتر او با اجرای هر قطعه در اختیارش قرار گیرد. طبعاً  این مساله در مورداجرای زنده‌ی  موسیقی فیلم  نه‌تنها کارآمد، بلکه ضروری هم می‌نماید  تا  از پی آن،  مخاطب با دریافت تحلیل آهنگساز و رهبر ارکستر از ساختار قطعات و تغییرات  اعمال‌شده در تنظیم‌های جدید آن‌ها  ، با  ذهنیتی از پیش آماده‌شده  در همان مسیر موردنظر ارکستر با آن همراه شود. اما در کمال تعجب در شب اجرای این برنامه ، مخاطب نه‌تنها قبل از اجرای کنسرت ، که حتی تا زمانی بعد از اجرای قطعات هم ، از عنوان آن‌ها بی‌خبر بود و اگر توضیحات بعدی  رهبر ارکستر  در مورد نام قطعات اجراشده، کارساز نمی شد  ، احتمالا این بی خبری تا  انتهای برنامه هم ادامه می‌یافت.  به عنوان یک مثال دم دست، نگارنده که سال‌های سال،  موسیقی فیلم‌های« تیغ و ابریشم »و «سرب» را شنیده و از آن‌ها لذت برده و بنا به ادعای شخصی ،میزان به میزان آن را از حفظ است  و مدتی را هم برای اصلاح نسخه‌ی مرجع موسیقی متن این دو فیلم زمان صرف کرده ، بعد از اجرای قطعه‌ی اول کنسرت، همچنان در کشف اینکه « این موسیقی کدام فیلم بود؟» گیج مانده بود و تازه بعد از اعلام ِ با تأخیر رهبر ارکستر از نام قطعات،  تا میانه کنسرت هم در کشف رابطه‌ی موسیقی قطعه‌ی اول با یکی از قطعات موسیقی «تیغ و ابریشم» در خود فرورفته بود

  • خود اجرا:
  • تنظیم و ارکستراسیون بهزاد عبدی برای  قطعات انتخاب‌شده :

مشخص است که در کیفیت تنظیم مجدد هر قطعه موسیقی بی‌کلام و یا ترانه ،  سلیقه و تربیت موسیقیایی تنظیم‌کننده  و برداشتِ   او از ساختار آن، بیش از هر مؤلفه‌ی دیگری   تأثیرگذار است ، اما در اجرای مجدد قطعات موسیقی فیلم ، به دلیل همان وابستگی ذاتی قطعات به فیلم ، آنچه بیش از مؤلفه‌های سلیقه‌ای  اهمیت می یابد،  حفظ اصالت قطعات در نسبت با موسیقی اجراشده در خودِ فیلم است  که عملاً امکان نوسان در دامنه‌ی گسترده‌ی امکانات ارکستر در رنگ‌آمیزی قطعات  را از تنظیم‌کننده‌ی ارکستر سلب می‌کند. اما تغییرات گسترده‌ای که در این کنسرت، در تنظیم مجدد یکی از  قطعات  موسیقی «مرسدس» و موسیقی  « سرب » صورت گرفته بود ، عملاً مخاطب را دچار نوعی آشنایی‌زدایی و دور افتادن از ذهنیت ثبت‌شده از این قطعات در ذهن خود می‌کرد .  نکته‌ی قابل‌تأمل در موسیقی فیلم «سرب »این است که   ملودی‌های مرحوم گیتی پاشایی، بر اساس تنظیم ارکستر ناصر چشم آذر  و با محوریت سازهای  آکاردئون و کلارینت،  در فضای ارکسترهای رایج در همان سال‌های وقوع قصه قرارگرفته بود که هم‌آغوشی دقیقی با فضای خود فیلم داشت . اما در تنظیم مجدد آقای عبدی ،  با زیرسازی ارکستر بر مبنای پیسیکاتوهای زهی و سپس اجرای دسته‌ی زهی ، فضای موسیقی  «سرب»بیشتر به ارکسترهای مجلل کلاسیک و به نحوی دیگر به فضای ترانه‌های دهه‌ی پنجاه متمایل شده بود  . این مساله در اجرای قطعه‌ی اول فیلم «مرسدس» هم با شدت کمتری نمود پیدا کرد  . آنجا که  موسیقی فصل  تعقیب و گریز این فیلم، با اعمال سازهای بادی و با محوریت هورن -به‌عنوان یکی از امضاهای انحصاری بابک بیات -، در مجاورت با «ساید رام» به‌جای «درام»، فرمی مارشال گونه پیدا کرده بود  و حس نابِ ملودیک موسیقی بابک بیات که حتی در قطعات افکتیو هم نمود داشت را زایل کرد.

  • رهبری ارکستر:

یکی از امکانات حضور در کنسرت‌های موسیقی برای مخاطب ، به وجد ؛آمدن از  حرکات دست  و بدن رهبر ارکستر و کشف راز و رمز میان نمایش بدن او با صدای ارکستر است . درواقع از این منظر کنسرت موسیقی را می‌توان نمایشی تک‌نفره به بازیگری رهبر ارکستر دانست که بر طبق وظیفه‌ی ذاتی باید ارکستر را به‌اصطلاح در دست گرفته و به معنای دقیق کلمه، رهبری نماید. طبعاً  این بازی هم چون دیگر زمینه‌های  بازیگری به حرکت بر لبه‌ی تیز یک تیغه  مانند است که باکمی افراط و بزرگنمایی  می‌تواند به‌عکس خود تبدیل‌شده و حالت یک «شو آف» را به خود می‌گیرد. اما آنچه در نوع رهبری بهزاد عبدی به چشم می‌آمد ، ناهمگونی ِ رهبری قسمت اول برنامه ، با قسمت دوم
آن بود .بدین ترتیب که  هر چه در هنگام اجرای قطعات «سرب» و «مرسدس» و« تیغ و ابریشم» ، منفعلانه و سرد و بی‌روح ارکستر را رهبری کرد ، در قسمت دوم و هنگام اجرای موسیقی «متروپل» رهبری او هماهنگ با ارکستر و شعف‌انگیز می‌نمود.

  • ترتیب اجرای قطعات:

همچنان که در قسمت‌های قبلی گفته شد ، قطعات انتخابی برای این برنامه ازنظر محبوبیت و آشنایی ذهن مخاطب با آن‌ها،  به نسبت یکدیگر در یک تراز قرار نداشتند. درواقع سو تفاهم بزرگ  برنامه‌ریزان این برنامه در عنوان « موسیقی فیلم‌های مسعود کیمیایی » بود که بر اساس آن گمان کرده بودند  این عنوان این امکان را به آن‌ها می‌دهد که همه‌ی قطعات انتخابی خود را  در یک سطح از کیفیت  در نظر بگیرند و  قسمت دوم این برنامه را به‌طور کامل به اجرای موسیقی فیلم «متروپل» اختصاص دهند . . درحالی‌که موسیقی فیلم «متروپل» به دلایلی چون  مؤخر بودن آن ، در دسترس نبودن آلبوم مستقل موسیقی آن و از همه مهم‌تر  کیفیت خود فیلم ، حتی برای مخاطبان خاص سینمای کیمیایی هم، آن‌چنان خاطره‌انگیز و نوستالژیک محسوب نمی‌شود تا با شنیدن مجدد آن به تصاویر ضبط‌شده در ذهن و حافظه‌ی خود رجوع کرده و در مسیر و بازیابی خاطرات، در اجرای ارکستر هم سهیم شوند. نکته‌ی مؤکد اینکه این جملات به معنای ارزیابی منفی موسیقی فیلم «متروپل» نیست، چه آنکه نگارنده اعتقاد دارد موسیقی این فیلم با آن ساختار ارکسترال و اجرای حرفه‌ای ارکستر اوکراین، به‌طور مستقل یکی از قابل ارج ترین موسیقی‌های چند سال اخیر سینمای ایران محسوب می‌شود . مقصود نظر، اشاره به وزن دهیِ بیش از ظرفیت موسیقی این فیلم در اجرای زنده‌ی آن شب است . عموم مخاطبان  دست‌کم تا این لحظه که هنوز آلبوم موسیقی فیلم  متروپل منتشرنشده ،از قطعات این فیلم به‌خصوص قطعات افکتیو که در نسبت کامل با فضای خود فیلم قرار می‌گیرند ، تصوری ثبت‌شده در ذهن نداشته و شنیدن همه‌ی  قسمت‌های موسیقی آن او را دچار نوعی ملال می‌کند.

  • نوازندگان:

واقعاً باید فکری به حال عنوان ِ «با اجرای ارکستر سمفونیک تهران » کرد. شاید این از وظایف سازمان ارکستر سمفونیک تهران باشد که استفاده از  این عنوان را  برای هر ارکستری که صرفاً چند نوازنده‌ی ماهر و چیره‌دست ارکستر سمفونیک  در آن نوازندگی می‌کنند ، ممنوع نماید

  • انتخاب خواننده:

بنا به اعتقاد قبلی‌ام که در نوشته‌ای دیگر به چرایی آن پرداخته بودم ، انتخاب رضا یزدانی به‌عنوان خواننده‌یِ همراه با این ارکستر، انتخابِ مناسبی نبود. چراکه سبک‌کار این خواننده ، طی این سال‌ها در فضای موسوم به موسیقی راک و به‌اصطلاح موسیقی «بیت – بَندی» شناخته‌شده  که اجرای آن برحسب خصوصیت این نوع موسیقی، بر مبنای همراهی با سازهای پایه چون  بیس و گیتار و درام و در فاصله‌ای زیاد از فضای ارکسترهای کلاسیک تعریف می‌شود . طبعاً در آن تربیت موسیقیایی ، خواننده مجوز نانوشته‌ای برای تحریرهای آنی و تغییر لحن در ادای برخی واژه‌ها و حتی گریز از آکوردها و به‌اصطلاح خارج‌خوانی را هم  خواهد داشت که درگذر زمان به امضای خاص او هم تبدیل می‌شود.. اما بی‌توجهی به همین تفاوت‌های ساختاری  ، همراهی رضا یزدانی را با ارکستر کلاسیک –  علیرغم اضافه شدن بیس و درام به ارکستر ، هنگام اجرای ترانه‌ها –  به اجرایی مبدل کرد که حاضران در سالن، شاهد و نظاره‌گر آن بودند.

 

آنچه گذشت نه نشانه‌ای بر بی‌ارج بودن این برنامه بود و نه بر آورنده‌ی تمایلی برای تخریب نیت برنامه‌ریزان آن . اجرای این برنامه با این خیل مشکلات و نقایص که منشأ آن‌هم  بیش از هر چیز، زاییده‌ی کم‌تجربگی فضای موسیقی ما در اجرای چنین برنامه‌ای محسوب می‌شود ، محاسن متعددی هم داشت که تنظیم زیبای بهزاد عبدی از ترانه‌ی «لاله‌زار» و جواب‌های میانی ارکستر در اجرای این ترانه و  کیفیت حضور هورن و مهارت باربد بیات در نوازندگی این ساز در اجرای قطعه‌ی دوم از موسیقی فیلم مرسدس  از نمونه‌های آن هستند

بعید نیست که مرور خاطره‌ی ثبت‌شده از اجرای موسیقی فیلم‌های مسعود کیمیایی در آن شب، به افسوس و حسرت و تأسف  برای فرصت از کف رفته بی انجامد ، اما در نگاهی از سر همراهی با دست‌اندرکاران و متولیان و مجریان  این  برنامه،  شاید باید گفت  که این تازه ابتدای راه بود و مشکلات آن‌هم  ناشی از کم‌تجربگی ! « کنسرت شب مسعود کیمیایی » ابتدای راه اجرای زنده‌ی موسیقی متن فیلم‌های تاریخ سینمای ایران بود. با همین دید و علیرغم تمام ایرادات ، دست  متولیان  آن را ، به گرمی می‌فشاریم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *