محمد اوشال خاموش‌تر شد!

«به انتظار فصل تو تمام فصل‌ها گذشت…»(۱)

محمد اوشال خاموش‌تر شد!

گذری سریع از نام محمد اوشال، آهنگ‌ساز بزرگ که چهارشنبه قبل در لندن برای همیشه خاموش شد.

حسین عصاران

منتشر شده در روزنامه‌ی «هفت صبح»

 

از نوازنده‌ی ترومبونِ ارکستر سمفونیک تهران و رهبر ارکستر «جاز- فلکلوریک» وزارت «فرهنگ و هنر» فقط یک نام باقی نخواهد ماند. معدود آثار ضبط شده و به جا مانده از «محمد اوشال» همگی یادآور هنرمندی بزرگ و موسیقی‌دان و آهنگ‌سازی تراز بالاست که خاطره‌اش هم‌چون پیش‌درآمد ترانه‌ی «مولای سبزپوش» به‌سوی ما می‌تازد. محمد اوشال در صلابت ارکسترهایش زنده ست.

***

جریان رسمیِ موسیقی در دهه‌ی چهل و قبل از سهم‌گیری بخش خصوصی در تولید «ترانه»، بیشتر از بودجه عمومی ارتزاق می‌کرد، آن‌چنان که می‌توان کلیت آن را ذیل دو شاخه کلی « فرهنگ و هنر» و «رادیو» دسته‌بندی کرد. از آن‌جایی‌که اساس کار ارکسترهای وزارت «فرهنگ و هنر» مبتنی بر اجرای زنده‌ی موسیقی بود، مبنایی برای ضبط و نشر موسیقی روی صفحه گرام وجود نداشت؛ اما در همان دوران و بنا به ‌ضرورت جذبِ نسل جوانی که تحت تأثیر شرایط اجتماعی، سیاسی، معیارهای سلیقه و پسندش به‌طور کلی پوست انداخته بود، وزارت «فرهنگ و هنر» بر آن شد تا جدا از اجراهای همیشگی «ارکستر سمفونیک»، نسل جدید را با موسیقی «پاپ – کلاسیک» نیز آشنا نماید. به همین منظور واحدی به نام «ژونیست موزیکال» به سرپرستی سعدی حسنی راه اندازی شد و به تبع آن ارکستری هم به نام ارکستر «جاز- فلکلوریک» تاسیس شد که محمد اوشال رهبری آن را بر عهده گرفت.

تصویری از اجرای زنده‌ی ارکستر «جاز فلکلوریک» وزارت « فرهنگ و هنر» – رهبر ارکستر: محمد اوشال، خواننده: ابی

این ارکستر بیشتر ترانه‌های فلکلوریک ایرانی را با تنظیم مدرنِ متمایل به موسیقی جاز غربی و با صدای خوانندگان جوان و تازه به عرصه رسیده آن روزها همانند «ابی» در تهران و برخی از شهرستان‌ها اجرا می‌کرد. شیوه ارکستراسیون محمد اوشال از یک‌سو تحت تأثیر تربیت نظامی او و از سوی دیگر بر مبنای ارکسترهای روزِ غربی، بر مبنای سازهای بادی شکل می‌گرفت که می‌توان ردپای علاقه به این مؤلفه را در برخی از تنظیم‌های ماندگارش در ترانه‌های دهه پنجاه، مانند «نوروز» و یا «یه نفر یه روز میاد» نیز مشاهده کرد.

اما در اواخر دهه‌ی چهل از یک‌سو با شکل‌گیری جریان موسیقی «استودیو طنین» و از سوی دیگر با پاگیری ساخت موسیقی فیلم برای فیلم‌های ایرانی -پس از موفقیت فیلم قیصر و طبعاً موسیقی آن- برخی از آهنگ‌سازانِ «رادیو» و همچنین وزارت «فرهنگ و هنر» به حضور در جریان رو به گسترشِ تولید «ترانه» در بخش خصوصی و ساخت موسیقی متن برای سینما متمایل شدند.

محمد اوشال نیز با تشویق اسفندیار منفردزاده در اجرای موسیقی فیلم «خداحافظ رفیق» با او همراه شد. ولی ثمره‌ی کار به دلیل عدم انطباق شیوه‌ی تنظیم محمد اوشال با فضای فیلم، هیچ‌گاه مورد استفاده قرار نگرفت و موسیقی منفردزاده بار دیگر توسط خود او اجرا ، رهبری و روی فیلم قرار گرفت.

محمد اوشال بعد از این کار فقط یک بار و آن هم در ساخت موسیقی فیلم «زنجیری» در حیطه‌ی سینمای ایران کار کرد (که ترانه جاودانه «خسته» با شعری از تورج نگهبان و صدای فرهاد یادگار همین موسیقی فیلم است.)

محمد اوشال، شاپور فرخزاد و پرویز اتابکی

 

اما شاید یکی از مهم‌ترین وجوه زندگی هنری او را بتوان آموزگاری بابک بیات در امر تنظیم و ارکستراسیون دانست

«استاد من محمد اوشال است که همه زندگی‌ام در موسیقی را مدیونش هستم. قبل از واروژان و با واروژان خیلی کارها کرد که از زمان خودش، حرکتش جلوتر بود و احساس پاکش با آن آکوردهای دی سوناس (نامطبوع) مرا به دنبال خودش کشاند. این قدر کشاند و کشاند توی برف و باران. توی قله‌های رفیع موسیقی و حالا هم دنبال خودش می‌کشاند. من تا «جنگل» ودم بودم، ولی در «بن‌بست» و موسیقی آن، وجود فرهنگ موسیقی تأثیرگذار محمد اوشال مشهود است…»(۲)

ملودی‌های پر از حس و عاطفه‌ی بابک بیات روی اشعار غنیِ ایرج جنتی عطایی در ترانه‌های «یه نفر یه روز میاد»، «خونه»، «خورشید خانوم»، «خاکستری»، «مولای سبزپوش»، «داداجان»، «گمشده» با تنظیم و ارکستراسیون محمد اوشال به ترانه‌هایی جاودانه بدل شدند که اینک جانِ ترانه‌های آن دوران‌اند! از این آهنگ‌ساز بزرگ سه ترانه «خسته»، «اسیر شب» و «روستایی» نیز به جای مانده که خود نمایانگر ِ حس و عاطفه و درک ناب او از شعر و ترانه بود.

***

در صدایش غم عجیبی نشسته بود و مدام رو به بغض بود! در آن شهر بی آفتاب، پسِ پشت آن پنجره رو به دیوار سیاه، دل‌گرفته بود. بعید نیست که در باران‌گردی‌های لندن از کم کار کردنِ خود حسرت نخورده باشد. هر چند که می‌گفت: «موسیقی هام رُ از بین بردم… اما همه شون در ذهنمه… بیا اینجا برات اجراشون کنم». محمد اوشال جای سرسبزی از باغ موسیقی بود. خاموش بود و خاموش‌تر شد. پر کشید و رفت. بابک بیات او را خواهد دید و خواهد خواند که: «مژده‌ای دل که مسیحا نفسی می‌آید» و ما چشم‌کشان و خیره به آسمان آبی، همراهشان می‌شویم که: «به تماشای زمستان چه کسی می‌آید؟»(۳)

پی نوشت:

  • خطی از ترانه «خاکستری» سروده ایرج جنتی عطایی، ملودیِ بابک بیات و تنظیم محمد اوشال
  • گفتگو با بابک بیات- روزنامه همشهری- هفتم آذر ۱۳۸۱
  • خطی از ترانه «روستایی» سروده ایرج جنتی عطایی، ملودیِ و تنظیمِ محمد اوشال

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *