نگاهی به ترانه «کورش بزرگ»، به مناسبت باز نشرش در فضای مجازی

«همچنان ثابت قدم در سطحی‌‌سُرایی»

نگاهی به ترانه «کورش بزرگ»، به مناسبت باز نشرش در فضای مجازی

 کلام: بابک صحرایى، موسیقى: نیکان، خواننده: دانیال دادور، دکلمه: جمشید مشایخی

 

حسین عصاران هفت صبح

 

  • تجزیه:

شعر: این روزها و به مناسبت تولد «کوروش» کاربران فضای مجازی بسیاری از اشعار، ترانه ها  و موسیقی‌هایی را که برای این نام خلق شده ، به اشتراک گذاشته و بدین ترتیب با این فضا همراه می شوند. یکی از ترانه‌هایی که در این ایام و احتمالا در پی جستجوی اینترنتی کاربران بیش از دیگر ترانه ها مورد توجه قرار گرفت، ترانه « کوروش بزرگ» است.   احتیاج به هوش فراوان نیست تا  درک کنیم که این ترانه بنا بوده به‌اصطلاحِ ادبیات همین فضای مجازی، خون را در رگ ایرانی‌ها به جوش آورد؛ بنابراین و برای نیل به این هدف ، در «کلام » خود ،به هر آنچه که دم دستش بوده، دست انداخته ، آن را در هم کوبیده ، در تابه موسیقی تف داده و آن را به عنوان یک ترانه حماسی / میهنی سرو کرده است. از صدای جمشید مشایخی که به جای «کوروش» صحبت می‌کند و گروه همسرایان – که جواب «کوروش» را می‌دهند و به او قول می‌دهند که چنین و چنان باشند، گرفته تا ردیف کردن یکسری اسامی از شخصیت‌های اساطیری تاریخ ایران از شاهنامه؛ اما شوربختانه هر آنچه نیت ایشان بوده، کارکردی خلاف نیت یافته و کلیت آن را به دنیا نیامده سقط کرده است. بابک صحرایی در کلام این ترانه – طبعاً به دلیل نبود جوهر و شعور شاعرانگی در کلام این ترانه، اطلاق عبارت شعر ترانه به آن امری ناصواب است- بر آن بوده تا حماسه‌سرایی باشد برای نام «کوروش» و از آن راه هم به آموزه‌های انسانی و پیشروی او در تاریخ باستان، سری زده تا به اصطلاح کاری تیز و بیدار و تکه‌پران خلق کرده باشد؛ اما برای سرودن شعری حماسی و   وام‌گیری از تاریخ و شخصیت‌هایش، دست‌کم باید روند و موضوع داستان‌های شاهنامه را دانست. باید دانست که تاریخ ایران از «کاوه» آغاز نمی‌شود و با «سیاوش» هم پایان نمی‌یابد که بر طبق آن  شاعر حماسه‌سُرایی کرده: «از فارس تا دماوند از کاوه تا سیاوش/ از غیرت تهمتن تا اقتدار آرش/ میراث توست کورش تاریخ سرخ این خاک…». چراکه بر طبق این نظریه شاعر ، شخصیت‌هایی چون «کیومرث»(نخستین فرمانروا)، «هوشنگ»(کاشف آهن و آتش)، «تهمورس»، «جمشید» (برپاکننده نوروز) و… از متن تاریخ ایران حذف می‌شوند و همه‌چیز با غلبه «کاوه »بر «ضحاک » آغاز می‌شود، و به همین ترتیب چنین تصور نشود که   تاریخ ایران با سیاوش پایان می‌یابد و از آن مهمتر اینکه همه این‌ها میراث کوروش‌اند؟ بابک صحرایی چند سال قبل از سرودن این شعر هم که به سراغ  این مضمون رفته بود ، چنین بندی را از خود  به یادگار گذاشته بود : «وای اگه درفش کاوه، بشه باز خنجر ضحاک» که صد افسوس هیچ کس و هیچ قلم و صاحب زبانی از ایشان سؤال نکرد که کجای تاریخ این سرزمین «درفش کاوه»، «خنجر ضحاک» بوده که شما این‌چنین از تکرار احتمالی آن بیمناک و ناخرسند شده‌اید. در گذر از این بی‌منطقی و  سرهم‌بندی و آویختگی از اسامی اساطیری، مؤلفه دیگری که کلام این ترانه را به سمت سروده‌ای سست و کم‌ارزش سوق می‌دهد، زبان این به‌اصطلاح «شعر» است که گاهی لحنی حماسی و پرطمطراق به خود می‌گیرد « ای تک‌سوار دوران، قدیس آریایی/ ای یادگار زرتشت، اسطوره رهایی» و گاه لحنی بچگانه و معصومانه، آن‌هم در حد نیایش‌های صبحگاهی مدارس ابتدایی «ای کورش بزرگم ما به تو قول میدیم/ فریاد صلح باشیم تو فصل، فصلِ تقویم». کلام این ترانه در این سطح از طراز شاعرانگی و شعورمندی، این ترانه را از رسیدن به هر آنچه نقطه دید آرمانی اش بوده وا‌داشته است. گویی مطابق انتظار این چندساله، باید بعد از یک شعر خوب و ارزشمند از بابک صحرایی تا مدت‌ها مخاطب آثاری میان‌مایه و یا سطح پایین و گاه مبتذل از او باشیم. شاعری که اشعار زیبایی چون «نازلی»، «تماشایی»، «فقط نگاه می‌کنم» را در کارنامه خود دارد، چرا در بسیاری از اشعارش برای ترانه، این‌چنین خلاف تصور ایجادشده از همان ترانه‌هایش ، رفتار می‌کند؟ پرداختن به آسیب این فراز و فرودها می تواند موضوع یک نوشته جداگانه باشد.

 

موسیقی: نیکان ابراهیمی در این چند سال به یکی از پرکارترین آهنگسازان روز بدل شده که کار او در برخی از ترانه‌هایش مانند «لالایی» و «داداشی» جالب‌توجه‌تر بوده است. هم‌نشینی و همکاری مداوم او و بابک صحرایی نیز ، در دوران پس از فروپاشی سنت زیبا و سنجیده‌ی گروه‌های ترانه‌ساز، اگر نه یک استثنا، بلکه شانسی نادر به حساب می‌آید؛ که طبعاً کیفیت کار او نیز در تناسب با کارنامه پر فراز و نشیت شاعر این گروه دو نفره، در دامنه‌ای از کار نو و خلاقانه و  آثاری تکراری و سطحی در نوسان قرار می گیرد. در این ترانه نیکان ابراهیمی کوشیده است تا فضای موسیقی خود را بر نیت شاعر در حماسه‌سرایی استوار نماید، بنابراین با تمهیداتی چون به‌کارگیری از گروه همسرایان (به‌عنوان صدای مردم امروز ایران در پاسخگویی به کوروش) و یا لحن حماسی ملودی در برخی از بندها مانند «ای کورش بزرگم ما به توقول…» در این راه قدم نهاده است؛ اما به رغم این تمهیدات ساده و دم دستی، موسیقی این ترانه کمترین نسبت را با یک آهنگ حماسی برقرار می‌کند که از این منظر شاید بتوان مهم‌ترین دلیل آن را استفاده از سازهایی چون گیتار و درام و یا ریتم‌های شبیه‌سازی‌شده دانست چرا  که این سازها فضای موسیقی را به هر تریب، به سمت فضایی عاشقانه و رومانتیک و ساده و تغزلی سوق می دهد. شاید باز شنیدن نوع ارکستراسیون زنده نام بابک بیات برای ترانه «طلایه‌دار» و شیوه استفاده او از ساز تمپانی و یا گروه« بادی»ها و مقایسه آن با ارکستر این ترانه خود به ملموس‌تر نمودن این نقصان کمک رساند.

خواننده: با همان اولین کلماتی که خواننده، در  این ترانه می‌خواند، انتخاب اشتباه او برای اجرای آن مسجل می‌شود، آن‌چنان‌که انتخاب صدای جمشید مشایخی برای تداعی صدای کوروش به عنوان پادشاه اولین امپراطوری تاریخ!

  • ترکیب:

ترانه‌ای سطحی، شعاری، باسمه‌ای که به کار مخاطب سهل و ساده و مبتذل پسند سریال‌های ماهواره‌ای می‌آید تا در بندهایی از ترانه مانند «خون مقدس تو هنوز تو رگ‌های ماست / اندیشه تو نور دنیای فردای ماست» چشمانش گرد شود و با هیچان ناشی از کشف خود، زرنگ مآبانه در گوش بغل‌دستی‌اش بگوید: «اوه! اوه! دیدی چی گفت؟»

  • طراحی جلد (Cover): کولاژی از سر این گروه چهار نفره در کنار عکسی از «پاسارگاد» چه معنایی، جز بی‌معنایی می‌تواند داشته باشد.
  • وضعیت کنونی این ترانه در حافظه‌ سرد:

Shift+Delete

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *