نگاهی به خیل ترانه‌های سریال«شهرزاد»

نگاهی به خیل ترانه‌های سریال«شهرزاد»

همچون«پدر پسر شجاع»

حسین عصاران

وقتی ترانه‌های محلی ایرانی را اپراتیک و شعر حافظ را هیپ‌هاپ بخوانند، وقتی ترانه ی «از تو تنها شدم» را به اصطلاح «ترنس» کنند و وقتی گیتار برقی در ارکستر اجرای سرود «از صلابت ملت و ارتش و سپاه ما را» دو به هم زنی کند، چرا نباید ترانه‌های سریالی مربوط به دهه سی همین تهران را به سبک موسیقیِ پاپ این روزها تصنیف نکرد؟ چرا باید بر اجرای ترانه‌ای برای این مجموعه با صدای خواننده‌ای که شناسنامه‌ی آثارش، بر غم و غصه و رعشه‌های زیرزمینی و ناله‌های دم‌دستی مبتنی بر «رفتی» و «پس کی برمی‌گردی؟» بنا شده، روی ترش کرد؟ چرا باید لحظه‌ای فکر کرد که اساس ارکسترهایِ ترانه‌های آن سال‌ها یک آکاردئون و یک قره‌نی و نه کلارینت و ویلن بوده و هیچ نسبتی با سمپل و سینتی سایزر نداشته است؟ ما چه حقی داریم تا بگوییم ترانه‌های آن دوران بر مبنای تعریف ماهویِ «ترانه» در سطح اولیه‌ی هم‌آغوشی شعر و ملودی توقف می‌کرد و به اصطلاح «ملودی محور» بوده و به تبعیت از آن، آهنگِ ترانه هم در حد همان خط ملودی باقی می‌ماند و حجم نمی‌گرفت؟

بلبشوی سلیقه‌ها عجیب ملغمه‌ای ساخته که یک سریال توانسته تا قسمت یازدهم، چندین ترانه از خود بزاید. بزاید و همچون «پدر پسر شجاع» زیر سایه‌ بماند. چنانکه هرچند قدم دست در کیسه‌ی خود کرده و ترانه، خلعت داده و پشت سرش را هم نگاه نکرده! با آنها همه کارکرده و هیچ کارنکرده: ادبیات کلاسیک را بر سر گرفته و از وحشی بافقی کولاژ کرده و آن را ضجه زده، به رسم ترانه‌های این روزها که همه کار از آن‌ها برمی‌آید، رگ را در خون ریخته و با نگاهی به آن گوشه‌ی زرنگ عمومی، از واژه‌های تیز استفاده کرده تا مخاطبِ معمول آن از کشف خود ذوق‌زده شود که «دیدی چی گفت؟» و حتی به سبک «حسین خشتک» کوچه‌باغی هم خوانده! گویا همین‌ها را هم کافی ندانسته و دوقلویی را هم در راه دارد؛ و باز ما چه حقی داریم که بپرسیم این سریال است یا شوهای تلویزیونی سال‌های خاکستر؟

اما چاره‌ای نیست! باید از حق خود دفاع کنیم. ما این حق را داریم که بپرسیم این قصور و همراهی با کژ سلیقگی عمومی از کجا آمده است؟ آیا متولیان این سریال نباید طرح و برنامه‌ی درستی برای ترانه‌ی سریال خود مهیا می‌کردند؟ آیا تحقیق و بررسی برای ساخت سریال، فقط به‌اندازه‌ی فاق شلوار تازه بورژواها و جنس بریانتین موها و ابعاد سبیل چاقوکش‌هایش ختم می‌شود؟ آیا کارگردان و نویسنده و گروه تحقیق و آهنگسازِ مشاور اصلاً به این فکر کرده‌اند که بناست ترانه‌ی این سریال همچون کپسولی همه‌ی سریال را در خود داشته باشد؟ آیا بهتر نبود شعر ترانه در «شکل» و به رسم یادآوری سبک ترانه‌سُرایی آن سال‌ها، وابسته به غزل‌سراییِ غنائی سرشار از تمثیل و صنایع ادبی باشد و در مضمون هم تصویر کلی از روند داستان را بیان کند. شاید در آن صورت آهنگساز موظف بود تا به این نتیجه برسد که خط ملودی و از آن مهم‌تر، ارکستر مجری آهنگِ ترانه‌های این سریال، باید به حکمِ شناسه‌ی یک اثر بودن، تداعی‌کننده‌ی ملودی‌های رمانتیکِ تأثیر گرفته از موسیقی‌های غربیِ و ارکسترهای مختصر و «آنی سون» آن سال‌ها باشد.

آیا در صورت وجود چنین طرح و برنامه‌ای، کارگزاران این سریال از میانه‌ی کار، چنین دنده‌معکوسی می‌کشیدند تا منتهی‌الیه کوچه‌باغی و «مرغ عاشق گفتن‌«ها، به «ریختن رگ در خون» و ناله‌های پیامکیِ «دقیقاً کجایی» با خود کورس بگذارند؟ آیا اصلاً از ذهنشان می‌گذشت تا صاحب این صدا را که با معیارهای زیبایی‌شناسیِ مرسوم زمان داستانشان، یک «انکرالاصوات» محسوب می‌شود، به خواندن ترانه برای سریالی با این مختصات فرابخوانند؟

با این روند ما حق داریم که تصور کنیم کارگردان و آهنگساز و مشاوران ایشان برای ترانه‌های سریالشان هیچ طرحی نداشته و کلیت آن را به واحد بازاریابی و تبلیغات و مشتری مداری و تکریم ارباب رجوع سپرده‌اند تا با رصد کردن علایق و نظریات مخاطبین، مایه‌ی کار را بگیرند و ارکستر ترانه را چاق کنند.

شاید بتوان در احقاق حق و حقوق خود، پا را فراتر از این هم برد و در ادامه پرسید که حالا با فرض قریب به یقین که ایشان هیچ طرح و برنامه‌ای برای سریالشان نداشته‌اند، اما آیا این دلیل می‌شود که اگر هر کاری به هرکسی پیشنهاد شد آن را قبول کند و آستین را بالا بزند و کلنگ کار را بدون بالا و پایین کردن، بکوبد و پی ِ کار را تا ته بکَند! آیا یک ترانه ساز و ترانه خوان، نباید بر اساس کارنامه ی پر حجم گذشته ی خود، به شناخت نسبی از سبک کار خود رسیده باشد تا بداند این صدا و این آوا و این اشعار به کار داستان عشاق قدیمی نمی‌خورد؟

 شاید در این بلبشوی سلیقه، تعداد آن‌هایی که اگر صدایی شبیه به صدای محسن چاووشی داشته باشند، در شرایط ناگهانیِ فراهم شدن امکانات، پرهیزکاری کنند و تن به خواندن ترانه ندهند، کم باشد، اما بی شک تعداد افرادی که با این شناسنامه‌ی کاری، پیشنهاد ترانه‌سازی و خواندن را برای چنین سریالی رد می‌کنند، کم نخواهد بود.

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *