«هیچ، از پیِ هیچ…»

«هیچ، از پیِ هیچ…»

نگاهی به ترانه «عشق تو صدام»

 کلام‌پرداز: علی ثابت قدم، ملودی‌ساز و خواننده: مازیار فلاحی، تنظیم‌کننده: امیر جمال‌فرد

حسین عصاران هفت صبح

 

  • تجزیه:

شعر: شعر این ترانه، مطابق با روند کلی اشعارِ ترانه‌هایِ روز، در بندِ ناله‌های رقیقِ عاشقانه و تمناهای بی‌معنا و سطحی از مفهوم «برگشتن» مانده است. طرح‌واره‌ای که همچون ریشه‌ای سخت از گیاهیِ سرطانی، در تار و پود اشعارِ ترانه‌شده و یا در انتظار ترانه‌شدن، دویده است. کلام‌پردازان ترانه امروز، چنان دربندِ این مفهوم دست‌مالی شده سطحی، مانده‌اند که در بی‌توجهی کامل به تصویر ذهنی و ماهیتِ افعالِ «رفتن» و «ترک کردن»، مدام آن را به طرفِ مقابل عاشقانه‌های خود نسبت می‌دهند. گویی تمایلی خودآزار دهنده، طرفِ مردِ این عاشقانه‌ها را به تکرار و یادآوریِ اتفاقی ناگوار ترغیب می‌کند که تکرار و تداوم این موتیف در ترانه‌های امروز، می‌تواند دستمایه یک تحقیق جامعه‌شناسانه، از نظرگاه‌ها و مولفه‌های «جذابیت» در روزگارِ ما قرار گیرد. در گذر از این خفّت جهانبینیِ کلام‌پردازان ترانه، مسئله فورانِ نارسایی‌های معنایی و کلامی در خطوطِ رج زده شده ایشان نیز مشهود است: به عنوان نمونه مخاطبِ همین ترانه، از عبارات «عشق تو صدام/ مث غم توی بارونه» باید متوجه چه شباهتی بین «غم ِ توی بارون» و «عشق تو صدا» شود؟ کلام پرداز این ترانه، در توهّم کدام حس شاعرانه این دو انتزاع را به هم پیوند زده است؟

ملودی ترانه: ملودی این تبار از ترانه‌ها نیز همچون کلام‌شان از روی «شابلن» موجود در بازار ترانه برداشت شده است. مهم‌ترین مشخصه این ملودی‌ها را باید در استفاده بی‌امان از نوع ملودی‌های پیوسته دانست که در پیوند با جمله‌بندی‌های ساده و راحت کلام، به روخوانی‌هایی از متن بدل می‌شوند. به عنوان نمونه به پیوستگیِ ملودیِ خط ِ طولانیِ «حتی یه شب دیگه به اون شبای خوب عاشقونه برگرد» توجه کنید که  در تکرار دوم همه کلمات به‌صورت متصل به هم اجرا می‌شود. این قبیل ملودی‌ها بدون کمترین بهره‌گیری از فراز و فرود ملودی و یا استفاده از ملودی‌های منقطع و گسسته در ادای واژه‌ها، در بازار مکاره ترانه‌های روز به «شابلن»هایی دم دست مبدّل شده‌اند که مورد استعمال بیشتر کارورزان ترانه قرار می‌گیرند. وصل‌های تکراری و دستمالی شده «آکُرد»های ساده این قبیل الگوها، چنان به ورطه تکرار انجامیده که مخاطبی معمولی هم بعد از شنیدن ابتدای هر خط از کلامِ ترانه، به‌راحتی می‌تواند ملودی بقیه خط را پیش‌بینی و قبل از خواننده، زمزمه‌اش کند.

نکته جالب توجه در ملودی این ترانه ریتم محرکِ اوج آن است: آنجا که شاعر در نهایت تمنا و تضرع، طرف عاشقانه خود را به بی بهانه برگشتن دعوت می‌کند، اما خواننده با ریتمی محرک، این تضرع را به سبک خوانندگان مجالس شادی و سرور اجرا کرده است.

تنظیم: در این گونه از ترانه، در نبود درک دقیق از معنای «تنظیم موسیقی» یک ترانه، کار تنظیم‌کننده، در حد صداساز ِ یک یا چند فیگور ریتمیک الکترونیک تقلیل یافته است. در نگاهی متمرکز در مورد همین ترانه می‌توان گفت که به جز گیتار پیش‌درآمد و جواب‌های میانی ترانه، موسیقی بی‌کلام ِ آن، فاقد کمترین ارزش موسیقیایی بوده و بالطبع کاربرد عبارت «تنظیم‌کننده» برای اپراتورِ صداسازِ آن را باید  نشانه‌ای بر  سقوط، شلختگی، یله‌گی و بی معیاری بازار ترانه در نام‌گذاری کارورزان کم‌دانشش دانست.

خواننده: مازیار فلاحی به عنوانی یکی از خروجی‌های بازار ترانه، همچون دیگر هم‌تبارانش در گونه خواندن‌های به اصطلاح «درگوشی»، توانست بعد از فوت مرحوم پاشایی در این ژانر، طرفداران بیشتری پیدا کند. گونه‌ای که سعی می‌کند بر مبنای ملودی‌های کم فراز و فرود و متصل، ناله‌های کلام پرداز را زمزمه کرده و آن را چون بسته‌ای عذاب‌آور و خودآزار دهنده، به مخاطب ِ مسخ‌شده‌اش تحویل دهد. متأسفانه در غیاب نقد دقیق و بی‌پروا چنین خوانندگانی، با کمترین بهره از تکنیک‌های آوازخوانی، به ستارگانِ آویخته شده به شب تار ِ ترانه روز تبدیل شدند. به عنوان نمونه در همین ترانه بازه صدای مازیار فلاحی، از فراز تا فرود، در حدود یک اکتاو قرار می‌گیرند، حال آنکه حنجره یک انسانِ معمولی و در گذر از استثناها ، در دو اکتاو قابلیت گسترش دارد. هر چند که مقوله گستره صدای یک حنجره، بیشتر در ذیل مباحث خدادادی قرار می‌گیرد، اما باید در نظر گرفت که این قبیل ستارگان در تشویق مداومِ هورا کشانِ مجازی و حقیقی، بدون کمترین بهره‌ای از مزیت‌های صدایی، همچنان درپناهِ این قبیل ملودی‌ها و خواندن‌های ناله وار و متضرّع، بی‌هیچ خلاقیتی، سلیقه عمومی را دست‌کم در حیطه موسیقی به ابتذال کشانده‌اند.

  • ترکیب:

در هجوم چنین ترانه‌هایی، با اشعار سطحی و حتی مبتذل و اجراهای به شدت ناشیانه، باید از مسئولان شوراهای شعر و ترانه نهادهای فرهنگی خواست که پاسخگوی سیاست‌های اعمال‌شده‌شان باشند. آنان که به هر صورت بدنامیِ ممیزی آثار را به دوش می‌کشند، باید در مقابل چنین روندی، نگاه اصلاح‌گرایانه خود را به سوی چنین شبه‌ستارگانی نیز معطوف کنند. چه آنکه سلیقه عمومی در چنبره این برداشت سخیف از «ترانه» به ورطه «عدم»رسیده است. آیا وقت آن نرسیده که با الویت بخشیدن به دیدگاه‌های معتقد به اصول زیبایی شناسانه، کمی از سرعت این سقوط کاسته شود؟ اگر بنا بر ممیزی آثار است، آیا جایی از این لبه نمی‌تواند متوجه طرح اشعار و ملودی و نوع اجرای آنها شود؟

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *