ی‌توجهی کارورزان موسیقی به فعالیت‌های فرهنگی انجام شده در زمینه‌ی امکان بازشناخت گذشته‌ی موسیقی ایران

ی‌توجهی کارورزان موسیقی به فعالیت‌های فرهنگی انجام شده در زمینه‌ی امکان بازشناخت گذشته‌ی موسیقی ایران

نوشته‌ای برای بی‌توجهی کارورزان موسیقی به فعالیت‌های فرهنگی انجام شده در زمینه‌ی امکان بازشناخت گذشته‌ی موسیقی ایران؛

دوستان! این نوشته‌ی من به هیچ وجه سویه‌ای از تبلیغ و اطلاع‌رسانی ندارد؛
چرا که بی‌اغراق، نه توهّم تاثیرگذاری روی دیگران دارم و نه آن‌که این صفحه را دارای اعتباری برای این دسته فعالیت‌ها.
ولی بی‌شک خوش‌حال و خرسند می‌شوم اگر این اعتراض من تلنگر و هشداری به یک نفر باشد.
من با کارورزان و هنرورزان بسیاری از عرصه‌ی موسیقی آشنایی‌های دور و نزدیک دارم.
همه در کار خود به دانش و مهارت و تخصص رسیده.
اما به غیر از چند نفر از دوستان، واقعاً کمتر دیده‌ام که این عزیزان به شناخت و بازشناخت گذشته‌ی موسیقی فرهنگ‌شان، تمایل و علاقه‌ای داشته باشند.
با اسامی کارورزان و هنرمندان و هنرورزان گذشته‌ی موسیقی و جایگاه و سبک و کارنامه‌شان به نسبت غریبه‌اند و حتی پدیدآورندگان برخی از مهم‌ترین آثار موسیقیایی گذشته‌ی این فرهنگ را هم نمی‌شناسند.

مدام بر من سؤال بوده که آیا بی‌شناخت و دریافت و درک تاریخ و گذشته‌ی یک عرصه‌ی هنری، می‌توان که در آن عرصه به نوجویی و نوآوری و در نهایت، هنرمندی رسید؟
یک نمونه؛ چرا برخی از آهنگ‌سازان عرصه‌ی ترانه، دست کم روند تاریخی همین گونه از موسیقی را در صدسال اخیر تاریخ معاصر- ولو در حد سرفصل‌گذاری برای آن – نمی‌شناسند؟
و…

حالا این گله‌گذاری علی صمدپور برای من ملموس است.

ایشان را کامل می‌شناسم، چنان اهل دل و رها از موارد تبلیغی‌ست که با دیدن و دست‌کشیدن به تنها یک تولید از مجموعه‌ی تولیدات فرهنگیِ درجه‌ی یکش می‌شود به صراحت گفت که: «اگر دنبال سودآوری است، راه را اشتباه آمده»
رویکرد او کمک به شناخت درست «موسیقی»ست:
با رسانه‌ی «نویز، جدا از سرنوشت‌نگاری موجز از نام‌داران موسیقی، امروزِ موسیقی را معرفی، حلاجی و ارزیابی می‌کند و با «بنیاد پایور»، اسناد موسیقیایی گذشته‌ی این عرصه را.
اما واقعاً عجیب است که پانصد و پنجاه نسخه از کار درجه‌ی یک «بنیاد پایور» در زمینه‌ی دو اثر از فرامرز پایور بعد از حدود دوماه هنوز به طور کامل خریداری نشده است.
یعنی چند درصد از موسیقی‌دانان و آهنگ‌سازان نیازی به بازخوانی و بازشناخت کیفیت کار یکی از مهم‌ترین چهره‌های موسیقی ایران ندیده‌اند؟

مطلبی کوتاه درباره‌ی بازار موسیقی در سال‌های ابتدایی بعد از انقلاب

مطلبی کوتاه درباره‌ی بازار موسیقی در سال‌های ابتدایی بعد از انقلاب

این آلبوم ( آلبوم «رنگارنگ» شماره‌ی ۱۷ موسسه‌ی « آونگ») یکی از مهم‌ترین آلبوم‌های تاریخ موسیقی ماست.
مفصل‌گاهی در عرصه‌ی تولید و انتشار و عرضه‌ی «ترانه» است.
در بازه‌ی زمانی بعد از انقلاب تا شهریور پنجاه و نه، بازار انتشار موسیقی در کار خود آزاد بود؛ نه شورای ترانه‌ای و نه ممیزی خاصی.
اما در این بازه‌ هر آنچه که بود، دو فضای موسیقی در حال «دیزالو» روی هم بودند. دیزالوی به طول یکسال و نیم؛

از یک‌سو جریان موسیقی لس‌آنجلس که تازه متولد شده بود، ایرانیان ‌ِ تبعیدی و ایرانیان مهاجر رو به زندگی تازه بودند و معدود ترانه‌های «غربت» و «تبعید» واگویه‌ی حال آن‌ها بود و از سوی دیگر ترانه‌های انقلابی‌شده‌ی داخل که با کوچ و خاموشی کارورزان قدیمی‌اش مدام تحلیل می‌رفت و جای خود را به سرودخوانان و سنتی‌کاران می‌داد.

این آلبوم همه‌ی آن اتفاق‌ها را در هم دارد؛
«دشمن» و «پرسش» و «آینه» از آخرین کارهای جریان اصلی ترانه‌ی پیش از انقلاب،
«کارگر» از ترانه‌های انقلابی‌شده‌ی بعد از انقلاب،
«ساقی»(اجرای تازه با تنظیم ناصر چشم‌آذر) و «ای‌ وای» از کارهای قبل از انقلاب که در
لس‌آنجلس اجرا و ضبط شدند
و «تهرون» و «ای‌یار» از اولین ترانه‌های ساخته و اجرا شده در لس‌آنجلس با تمِ «غربت».

و از همه معنادارتر صدای اجرای زنده‌ی ترانه‌ی «ایران، ایران» که با صدای مازیار در تهران اجرا و منتشر شده بود، کاست آن به دست ستار رسیده بود و به عشق زیبایی‌اش آن را در برنامه‌های کاباره «کلبه» لس‌آنجلس اجرا می‌کرد.

این آلبوم دست تهران و لس‌آنجلس را به هم می‌رساند و تمام.
چنان‌چه بنا به گفته‌ی آقای وارطان (در گفتگوی مفصل من با ایشان) این آخرین آلبومی که در لس‌آنجلس «مَستر» شد و برای تکثیر و انتشار به دفتر تهران موسسه‌ی «آونگ» فرستاده شد.
اما به فاصله‌ی کمی بعد از این انتشار، موسسه‌ی «آونگ»ِ تهران کار خود را تمام کرد و موسسه‌ی «ترانه» در غربت راه‌اندازی شد و تا ترانه و آواز و موسیقی برای کلام خاموش نشود.

پی‌نوشت: .
-در مورد ضبط ترانه‌ی «ای‌وای» در لس‌آنجلس مطمئن نیستم.
– اجرای ده ترانه‌ی قدیمی ویگن با تنظیم ناصر چشم‌آذر در بهار و تابستان سال ۵۸ و انتشار آن توسط موسسه‌ی «ساندکس» به نحوی اولین کار بازار موسیقی و ترانه‌ی فارسی در لس‌آنجلس است.

ترانه‌ی «آوار»

ترانه‌ی «آوار»

چند روز قبل پستی در صفحه‌ی جناب آقای ویگن داوودی – صدابردار و صداپرداز قدیمی – قرار گرفت که در آن صدای لحظاتی از ضبط ترانه‌ی «آوار» پخش می‌شد و در توضیحات آن، چنین نوشته شده بود که این ترانه در سال «پنجاه و چهار» ضبط شده است.

آگهی انتشار آلبوم «رنگارنگ ۱۱»، هفته‌نامه‌ی «زن روز»، شماره‌ی ۶۸۰، ۳۰اردیبهشت سال ۵۷

کتاب «دریا در من»، روایت کامل ترانه‌های شهیار قنبری،از سال ۱۳۴۸ تا ۱۳۷۴، چاپ اول: انتشارات «نگاه»، سال ۱۳۹۷

(در این عکس، به قلم شاعر، تاریخ سروده‌شدن شعر ترانه سال ۱۳۵۶آمده است)

 

روایت شهیار قنبری از چگونگی شکل‌گیری ترانه‌ی «آوار» در کتاب «فرهاد و دوستان»
نوشته‌ی حامد احمدی، چاپ اول انتشارات «نگاه»، سال ۱۳۹۶

 

دراین‌باره ذکر چند نکته ضروری به نظر می‌رسد:

 

نخست: شعر این ترانه، سروده‌ی شهیار قنبری است که مطابق با تصویر پیوست – برگرفته از کتاب «دریا در من»- ایشان این شعر را در سال پنجاه و شش سروده است. در همین کتاب و همچنین در کتاب «فرهاد و دوستان»(نوشته‌ی حامد احمدی) نیز شرح چگونگی شکل‌گیری این ترانه را به طور کامل شرح داده است.

-ضمن اینکه مطابق عکس‌های پیوست این ترانه برای اولین بار در آلبوم «رنگارنگ شماره‌ی یازده» در بهار سال پنجاه و هفت منتشر شد. (تصویر آگهی ان را در شماره‌ی ششصد و هشتاد مجله‌ی «زن روز» در سی‌ام اردیبهشت سال پنجاه و هفت تقدیم کرده‌ام.)

– مهم‌ترین مشخصه‌ی آلبوم‌های رنگارنگ «آونگ» هم در این بود که قطعات آن‌ها برای اولین بار در این آلبوم‌ها منتشر می‌شدند که به جز یکی دو مورد – همچون ترانه‌ی «بوی خوب گندم» در آلبوم رنگارنگ شماره‌ی چهارده – این اتفاق به طور کامل رعایت شده است. به نحوی که این کمپانی بعد از تهیه‌ و یا خرید حق انتشار ترانه‌های تازه برای اولین بار آن‌ها را در آلبوم‌های «رنگارنگ» منتشر می‌کرد و بعد از آن در قالب آلبوم‌های دیگر – چه آلبوم اختصاصی خوانندگان و چه انواع دیگر – بازنشر می‌داد. (در این باره گفتگوی مفصلی با جناب وارطان آوانسیان عزیز– مدیر کمپانی «آونگ»- درباره‌ی تاریخچه‌ی تولید و نشر ترانه داشته‌ام که امید به انتشار به‌هنگام آن دارم.)

-بنابراین این ترانه حتماً در سال پنجاه و شش شکل گرفته و ضبط شده و در بهار سال پنجاه و هفت منتشر شده است.

-بنا به روایتی از ابتدای سال پنجاه و پنج و بنا به مستنداتی دیگر از اواسط سال پنجاه و پنج مدیریت اجرای استودیو پاپ از سوی دکتر پادماگریان به زنده‌یاد محسن کلهر – در استودیو «بل» مشغول به کار بودند- سپرده شد که بعد از آن و به دعوت محسن کلهر زنده‌نام ناصر فرهودی و سپس رحیم ناحی و هاشم موسوی نیز به این جمع اضافه شدند. به دنبال این تغییرات بود که ضبط بیشتر ترانه‌های پاپ که پیش از این در استودیو «ال‌کوردبس» و «بل» ضبط می‌شدند، به استودیو «پاپ» منتقل شدند. چنانچه از سوی شهیار قنبری – شاعر ترانه‌ی «آوار» – زنده‌نام ناصر فرهودی به عنوان ضبط‌کننده‌ی این ترانه معرفی شدند.

پی‌نوشت:
تصاویر دیگر زیر این مطلب تقدیم شده است.👇

@Taranehbazziib

دوست خوب بچه‌ها

دوست خوب بچه‌ها

مطلبی درباره‌ی ترانه‌ی «دوست خوب بچه‌ها»
نوشته‌ی حسین عصاران

 

آن آزادی نسبی‌ای که در ماه‌های اول بعد از انقلاب سال پنجاه و هفت بر مطبوعات و سینما حاکم شد و خیلی زود هم از درون پاشید، در عرصه‌ی «ترانه» کمی زودتر آغاز و کمی دیرتر هم پایان یافت؛ از زمان تخریب ساختار اداری در پاییز پنجاه و هفت و در نتیجه رفع نظارت شوراهای رسمی «شعر و ترانه» تا زمان اعلام رسمی ممنوعیت انتشار ترانه و موسیقی در اواخر تابستان پنجاه و نه، مقطع مهمی در عرصه‌ی موسیقی ایران است که محل شرح و بسط آن اینجا و یا حتی یک مقاله‌ی مبسوط هم نیست.

در این میان ترانه‌های زیادی هم‌نوا باارزش‌های تازه پاگرفته‌ی در متن جامعه‌ی به شدت انقلابی آن دوران، خلق، اجرا و منتشر شد که مرور و تحلیل آن‌ها می‌تواند مبنای یک پایان‌نامه‌ی درجه‌ی یک دانشگاهی باشد.(کدام دانشجو؟ کدام دانشگاه؟ کدام استاد؟)
یکی از اتفاقات جالب توجه، شکل‌گیری گونه‌ای از آلبوم‌های موسیقی ذیل عنوان «کنسرت» بود که طی آن، روی برخی ترانه‌های قدیمی‌تر و یا ترانه‌های تازه اجرا شده در داخل و یا غربت – به سرکردگی لس‌آنجلس تازه‌پا گرفته – افکت‌های گل درشتِ کف زدن و تشویق قرار می‌دادند تا کلیت آلبوم، شکل و فضای «کنسرت» بگیرد. (شاید معروف‌ترین این گونه را بتوان آلبوم «سُل یک»(آلبوم کوروش یغمایی) باشد.)

اما این آلبوم «کنسرت حبیب» نمونه‌ی جالبی ست که به رغم استفاده از عنوان کنسرت روی جلد آن، هیچ تمهیدی برای شکل‌دهی تصنعی فضای کنسرت و یا اجرای زنده در آن اعمال نشده است.
اما مؤلفه‌ی اصلی این آلبوم صراحت فضای ترانه‌هایش در بهره‌گیری و بازتابندگیِ نشانه‌ها و اله‌مان‌های گفتمان انقلابی از نوع موسوم به چپ است که به طور مشخص در ترانه‌های «دوست خوب بچه‌ها» (تقدیم شده به صمد بهرنگی)، «گلسرخی» (تقدیم شده به خسرو گلسرخی) «کوثر» (ترانه‌ای در مدح حسین بن علی که قطعاً نشانه‌ای از التقاط انقلابی‌گری شیعی و مارکسیستی در ان دوران محسوب می‌شود) و ترانه‌ی «جنبش» نمود کامل یافته است.

به عنوان نمونه در ترانه‌ی «دوست خوب بچه‌ها»، شاعر (ناصر مهدی‌پور)، با گزینش و پردازش نشانه‌ها و مؤلفه‌های شناخته‌شده‌ی جهان صمد بهرنگی («دوست خوب بچه‌ها»، «به دریا رسیدن»، «الدوز و کلاغ»، «ماهی سیاه چشمه»،«مرغ ماهی‌خوار» و… با صمد وارد گفتگو می‌شود و جای او در میان جمع خالی می‌کند؛
«ماهی سیاه چشمه / حالا خود حاکم دریاست / مرغ ماهی‌خوار رُ کشتن/ تموم دریا مال ماست…»
از این منظر این ترانه را می‌توان محل تراکم نشانه‌های آن دوران از تاریخ معاصر دانست:

از شور انقلابی تا توهم و خوش‌باوری مستتر در اتفاق رخ داده!

مشخصات آلبوم «دوست خوب بچه‌ها»:
– کلام‌پرداز ترانه‌های «بت»، «دوست خوب بچه‌ها»، «گلسرخی» و « رفیقان»: ناصر مهدی‌پور
– کلام‌پرداز ترانه‌ی «جنبش»: مزدک
– کلام‌پرداز ترانه‌ی «کوثر»: شهیاری
– کلام‌ ترانه‌ی «گفتم و گفتا»: برگرفته از غزلی سروده‌ی حافظ
خواننده و سازنده‌ی ملودی‌ِ ترانه‌ها: حبیب
تنظیم‌کننده‌ی موسیقی ترانه‌ها: رضا جهان‌شمس
صدابردار و صداپرداز: رحیم شب‌خیز و قاسم عابدین
استودیو صبا- ۱۳۵۸

@Taranehazzii

ترانه‌ی «خونه»

ترانه‌ی «خونه»

روی جلد صفحه‌ی گرام ۴۵دور ترانه‌ی «خونه»
شاعر: ایرج جنتی‌عطایی
ملودی‌ساز: بابک بیات
تنظیم‌کننده‌ی موسیقی: محمد اوشال
خوانندگان:
اجرای نخست: داریوش
اجرای دوم: ستار
اجرای سوم: ابی
طراح جلد: ناشناس

ترانه‌های موسوم به ترانه‌ی«معترض» محصول روند ترانه‌سازی بخش خصوصی بود که در یک بازه‌ی زمانی کوتاه و با ترانه‌هایی چون «رضاموتوری»، «جمعه»، «جنگل»، «بن‌بست»، «شبانه»، «زندونی»، «خونه»، « بوی خوب گندم»، «هفته‌ی خاکستری» و… میوه‌های خوش‌رنگ و خوش‌گواری داد.

ترانه‌ی «خونه» به عنوان یکی از مهمترین ترانه‌های این رده، در تداوم همکاری بابک بیات و ایرج جنتی‌عطایی با کمپانی«کاسپین» قرار می‌گیرد.

از این ترانه سه اجرا با صدای داریوش، ابی و ستار در دسترس است که بنا به ادعای ستار، گویی او مجری اول این ترانه بوده‌ست.

اما در گفتگوی من با آقای دکتر طبیبیان، به عنوان مدیر کمپانی«کاسپین»، او جزییات اجرا و انتشار این ترانه را به خاطر داشتند.

بنا به گفته‌ی ایشان این ترانه ابتدا برای صدای داریوش ساخته شد که با صدای او اجرا شد.اما بعد از انتشار صفحه‌ی چهل و پنج دور این ترانه، ایشان توسط ساواک احضار می‌شود و همان جا از او می‌خواهند که نسخه‌‌ی مستر این اجرا را به آنها تحویل داده و صفحه‌ی آن را هم تجدید چاپ نکنند.
بعد از این اتفاق، از ستار دعوت می‌شود که روی موسیقی بی‌کلام ضبط شده‌ی این ترانه، او این ترانه را اجرا کند.

ایشان در پاسخ به این سوال من که چه فرقی بین صدای ستار و داریوش وجود داشت گفتند که:
«حساسیت روی صدای ستار کمتر بود، ضمن اینکه ما اصولا بنا نبود که به حرف کسی گوش کنیم، آنها آن اجرا را ممنوع کردند، ما این اجرا را هم ضبط کردیم، هر چند که همان اجرای داریوش بعدا در همه‌ی نوارها منتشر شد و عملاً اجرای ستار آنچنان معروف نشد».

جالب اینکه آقای طبیبیان از
اجرای این ترانه با صدای ابی به طور کامل بی‌خبر بودند.

@Taranehbazzii

درباره‌ی ترانه‌ی «تو صدا کن»

درباره‌ی ترانه‌ی «تو صدا کن»

به یاد نعمت حقیقی، گیتی پاشایی و ناصر چشم‌آذر:
—-
مطلبی درباره‌ی ترانه‌ی «تو صدا کن»
شاعر ترانه: نعمت حقیقی
ملودی‌ساز و خواننده: گیتی پاشایی
تنظیم‌کننده‌ی موسیقی: ناصر چشم‌آذر

جهان آوازخوانی زنده‌نام گیتی پاشایی بعد از ازدواج او با مسعود کیمیایی از سوی ترانه‌های به اصطلاح «بازاری»، با کلام‌پردازی‌های ساده، به سمت ترانه‌های متفاوت، با کلام‌هایی به نسبتِ قبل، برخوردار از ارزش شاعرانه، تغییر مسیر داد.

از پی این گردش، مجموعه‌ای از بهترین ترانه‌های آن دوران گیتی، در قالب آلبوم شماره‌ی بیست و دوم سریِ «سوپر دیسکو»- وابسته به موسسه‌ی «استریو دیسکو» – و به تهیه‌کنندگی خسرو لاوی منتشر شد.

چند روز قبل با مسعود کیمیایی صحبت اشعاری از ایشان -با نام مستعار «نصرت فرزانه»- بود که دستمایه‌ی ملودی‌سازی و خوانندگیِ گیتی شده بود. صحبت‌های ایشان از ترانه‌ی «خیال اشرافی» که با آهنگ اسفندیار منفردزاده در لندن ضبط شده بود تمام شد که گفتند: «من اون شعری که نعمت به گیتی داد رو هم دوست دارم خیلی…»

و در جواب سؤال پر از تعجب، من که: «کدوم ترانه آقا؟» پاسخ دادند: «همون که میگه نقال‌م پیر شده و سرش رو شاهنومه خوابش برده …»

که منظور ترانه‌ی متفاوت و دوست‌داشتنی «تو صدا کن» بود که در جلد این آلبوم، شاعر آن «مانی» ذکر شده است؛ و باز در جواب سؤال من که: «چرا مانی اومده اسمش تو نوار؟» گفتند: «اسم پسرشه دیگه …»

سپس سکوت و ناگهان زیرِ لب این زمزمه که: «خدا بیامرزدت نعمت! خدا بیامرزدت!»

 

و من که پیش از این بارها از این ترانه گفته و نوشته بودم، حالا با جهان شاعرانه‌ی این هنرمند همیشه زنده هم آشنا شدم.

 

پی‌نوشت نخست:

ترانه‌ی «تو صدا کن»

شاعر ترانه: نعمت حقیقی
ملودی‌ساز و خواننده: گیتی پاشایی
تنظیم‌کننده‌ی موسیقی: ناصر چشم‌آذر

ناشر: نخست، موسسه‌ی «استریو دیسکو»(آلبوم شماره‌ی بیست و دوم سریِ «سوپر دیسکو») و سپس، موسسه‌ی «آونگ»(آلبوم شماره‌ی دوم از مجموعه‌ی «رنگارنگ»‌)

 

پی‌نوشت دوم: نسخه‌ی کامل این ترانه را در زیر مطلب تقدیم کرده‌ام.

 درباره‌ی چگونگی شکل‌گیری ترانه‌ی «مریخی»:

 درباره‌ی چگونگی شکل‌گیری ترانه‌ی «مریخی»:

درباره‌ی چگونگی شکل‌گیری ترانه‌ی «مریخی»:
——
ترانه‌ی «مریخی»:
کلام‌پرداز: منصورتهرانی
ملودی‌ساز و خواننده: مارتیک
تنظیم‌کننده‌ی موسیقی: اریک

سال‌ها قبل، با منصور تهرانی عزیز، مجموعه‌گفتگو هایی انجام دادم که برای خود من آورده‌های جالبی داشت.

به عنوان نمونه در میانه‌ی گفت‌و‌گوهایم به مساله‌ی تنوع طرح‌ کلام‌پردازی‌های او برای ترانه، به عنوان یکی از مؤلفه‌های قابل توجه کارنامه‌ی ایشان رسیدم و خیلی دوست داشتم که منشأ این اتفاق را از ناخودآگاه منصور تهرانی پیدا کنم. چه آنکه به گمان خودم، این مساله در علاقمندی ایشان به «سینما» ریشه داشت.

اما هر چه می‌پرسیدم، منصورخان، ضمن قبولیِ این تنوع طرح‌هایش برای کلام‌پردازی، پاسخ درخوری به این سؤال نداشتند.

روی یک نمونه از این کارورزی‌هایش به نام مریخی توقف کردم و پرسیدم که: « مثلاً همین مریخی از کجا می‌آد؟»

بعد از کمی فکر و مرور پاسخ جالبی گرفتم:
«این رو یادمه بعد دیدنِ یکی از اون فیلم فضایی‌ها نوشتم. یک فیلمی بود که یکی از فضا می‌اومد و…»

که می‌تواند منظور ایشان، با توجه به تاریخ ضبط ترانه، فیلم برخورد نزدیک، از نوع سوم، ساخته‌ی استیون اسپیلبرگ، بود که از این منظر به نحوی در تناظر با کلام ترانه‌ی مریخی قرار داشت.

ترانه‌ای که فقط از این وجه و با این حاشیه‌نگاری، جالب توجه می‌نماید، مگر نه، مخاطب حساس ِآن، مستأصل می‌ماند که «داستان چیست؟!»
مخاطب‌ غیرحساس هم که داستان خود را دارد.

 

 

دنیای خوب ما

درباره‌ی عنوان‌بندی شوی تلویزیونی «دنیای خوب ما» (شوی تلویزیونی «قریب افشار»)

بسیاری از ما در تجربه‌های دیداری‌مان با برنامه‌های موسوم به «شوهای ایرانی» – چه در انتهای نوارهای «بتاماکس» و «وی-اچ-اس» قدیمی و چه در قالب فایل‌های ویدئویی و چه در سال‌های اخیر و از طریق برنامه‌های شبکه‌های ماهواره‌ای – با بسیاری قطعات تصویریِ پراکنده‌‌‌ای که در دهه‌ی پنجاه از «تلویزیون ملی ایران» پخش می‌شده، مواجه شده‌ایم.
جدا از شوی تلویزیونی معروف «رنگارنگ» و یا برنامه‌های مختلف فریدون فرخزاد، تکه برنامه‌هایی چون اجرای زنده‌ی «سلی و ابی و مارتیک» در حضور ارکستر نیز از مجموعه‌هایی هستند که از محبوبیت نسبی برخوردارند.
این اجراهای زنده مربوط به سری برنامه‌‌ی «دنیای خوب ما» بوده‌اند که مدیریت و تهیه‌کنندگی آن با پرویز قریب افشار و تنظیم‌ موسیقی‌ و رهبری ارکستر آن هم با ناصر چشم‌آذر بوده است. ناصر چشم‌آذر هر هفته چندین آهنگ تازه‌ی خوانندگانِ روز را برای این ارکستر تنظیم و به صورت زنده در تلویزیون اجرا می‌کرد.
ترانه‌ی «دنیای خوب ما» (کلام‌پرداز: منصور تهرانی- آهنگ‌ساز: ناصر چشم‌آذر) هم برای عنوان‌بندی این جنگ تلویزیونی ساخته شده که متاسفانه نسخه‌ی باکیفیتی از اجرای آن در دسترس نیست.
نکته جالب توجه در بیشتر این برنامه‌ها، نشان داده نشدن تصویر ناصر چشم‌آذر در میان ارکستر آن است. بنا به گفته خودش، در سال‌های آخر تولید این برنامه، به دلیل مشکل خدمت سربازی، دوربین‌های ضبط برنامه، طوری تنظیم می‌شدند که چهره‌ی او پنهان بماند. چنانچه در معدود تصاویر باقی‌مانده از برنامه‌های مربوط به سال‌های آخر این جنگ تلویزیونی، صرفاً دست‌های او، به عنوان نوازنده‌ی پیانو دیده می‌شود. این در حالی است که در تصویر اجرای زنده‌ی ترانه «زمستون»- یکی از تصاویر باقی‌مانده از سال‌های ابتدایی این برنامه – تصویر او همانند دیگر اعضای ارکستر ضبط و ثبت شده است. (یکی از آرزوهای این عزیز همیشه در یاد، دیدن دوباره‌ی آن برنامه‌ای بود که در آن او و برادر بزرگش، منوچهر، به همراه پدرشان، اسماعیل چشم‌آذر، در قالب یک ارکستر سه نفره با سازهای «سینی سایزر» و «پیانو» و «تار قفقازی»، ترانه‌ی «خلوت» را به صورت زنده اجرا کرده‌ بودند.)

ناصر چشم آذر، سال‌های بعد هم بر مبنای ملودی ترانه عنوان‌بندی برنامه‌ی « دنیای خوب ما»، دو قطعه دیگر را هم تنظیم و ضبط کرد:
مرتبه‌ی نخست در سال‌های ابتدایی بعد از انقلاب و در لس‌آنجلس، این ملودی را بدون بهره‌گیری از کلام تنظیم و اجرا کرد که این قطعه در سال ۱۳۶۲ در  آلبوم «تو برقص» منتشر شد.
بار دیگر هم در سال ۱۳۷۶ همین ملودی را دستمایه‌ی ساخت ترانه‌‌ی «سرزمین عشق» (با کلامی از فرید احمدی) قرار داد که همان سال با صدای محمدرضا عیوضی اجرا و در آلبوم «ایران من»  منتشر شد.

ترانه‌‌ی «سرزمین خورشید» اولین کار با کلام چشم‌آذر در سال‌های بعد از بازگشت به ایران حساب می‌شود.

برای سال‌گشت‌ِ میلاد فریدون_فروغی:
مطلبی درباره‌ی ترانه‌ی «ماهی خسته‌ی من»

در سال‌های اخیر و از پیِ هم‌رسانی‌های مجازی، اجرایی از ترانه‌ی «ماهی خسته‌ من» با اجرای سه‌صداییِ فریدون فروغی و دو صدای دیگر، دست به دست می‌شود که در همه‌ی این هم‌رسانی‌ها، دو صدای دیگر، به نلی و کیوان منسوب شده است.
اما برای من این دو صدا، هیچ شباهتی به صدای نلی و کیوان ندارد. این سوتفاهم را می‌توان نتیجه‌ی یک اشتباه اولیه و سپس «حقیقت» شدن آن از پی هم‌رسانی‌های مداوم دانست.
در هر حال این بریده‌ای از اعلام برنامه‌های هفتگی مجله‌ی «تماشا» در سال پنجاه و یک است که در آن خبر اجرای این ترانه – اینجا با نام « دل من یه ماهی خسته‌ایه»- در برنامه‌ی «شش و هشت» هفته‌ی بعد آمده است.
خوانندگان این اجرا، سامان، مهرداد، فریدون فروغی و شهلا هستند.
از آن‌جایی که ساختار این جنگِ تلویزیونیِ فرشید رمزی، بر مبنای استفاده از خواننده‌گان تازه‌کارِ جوان بنا شده بود، می‌توان این نام‌ها را نیز در گستره‌ی همین گونه از خوانندگان قرار داد.
حال جدا از تفاوت تعداد خوانندگان در این اعلان با اجرای در دسترس از این ترانه، با فرض اینکه در این آگهی اشتباهی از این منظر رخ نداده است، می‌توان گمان برد که خوانندگانِ همراه فریدون فروغی در این اجرا، نه کیوان و نلی، که همین شهلا و سامان یا مهرداد -همان مهرداد کاظمی؟- هستند.
موئد این حدس هم کیفیت صدای این اجرایِ در دسترس است که به طور مشخص، نه از روی نوار مرجع، بلکه از صدای اجرایی زنده با «فید این» و «فید اوت» در ابتدا و انتهای ترانه حاصل شده است.
کاری که در سال‌های ابتدایی دهه‌ی پنجاه، نه توسط کمپانی‌ها، بلکه نوار فروشی‌ها مرسوم بوده است:
ضبط ترانه‌ها از روی جنگ‌های تلویزیونی، و سپس ضبط مجموعه‌ی آن‌ها روی نوار کاست، به درخواست مشتری.
ترانه‌ی «ماهی خسته‌ی من»
کلام‌پرداز:میرزالو
آهنگ‌ساز: ویلیام خنو

ضبط بیقرار

۱۵ دی ۱۳۹۶

 

تا آن‌جا که دانسته‌ام این تصاویر تنها نمونه‌ی ثبت شده از ضبط یک «ترانه» در استودیوهای ضبط موسیقی در سال‌های قبل از انقلاب است.

این تصاویر مربوط به فیلم «بی‌قرار» ساخته‌ی ایرج قادری در سال پنجاه و دو است که در آن «پوران» در نقش یک خواننده، در اواسط فیلم، برای خواندن ترانه‌ی «لج و لج‌بازی» به استودیو رفته است. کلام پرداز و ملودی‌ساز این ترانه جهانبخش پازوکی و تنظیم‌کننده‌ی آن هم ناصر چشم آذر است. ناصر چشم آذر در مورد این تصاویر گفت:

«ایرج قادری برای فیلم چند ترانه احتیاج داشت که جهانبخش پازوکی آن‌ها را ساخت. ترانه‌های «لج و لج بازی» و «من چه کنم» را من تنظیم کردم و ترانه‌ی «سرنوشت» را استاد واروژان … روزی که ترانه‌ی «لج و لجبازی» را در استودیو «بِل» ضبط می‌کردیم، ایرج قادری و فیلم‌بردار هم به استودیو آمدند و بعد از اتمام کار از ما خواستند که چند نما از مراحل ضبط ترانه هم بگیرند تا در فیلم استفاده کنند. از نوازنده‌ها خواستیم دوباره نشستند، مطابق معمول من به عنوان رهبر ارکستر در اتاق ضبط ایستادم و آقای پازوکی و صدابردار پشت میز ضبط نشستند و این نماها را گرفتند…»

اما در آن سال‌ها استفاده از نوازندگان ارکستر سمفونیک در ضبط ترانه‌ها و یا موسیقی‌متن فیلم‌ها همواره با ممنوعیت‌ها و محدودیت‌های اداری از جانب وزارت «فرهنگ و هنر» مواجه می‌شد. به نحوی که نوازندگی را در ارکسترهایی جز خود ارکستر سمفونیک، دون شأن نوازندگان ماهر خود می‌دانست. سیاوش ظهیرالدینی – که در این تصاویر هم با لباس سبز در جلوی دوربین و به عنوان نوازنده آلتو حضور دارد – درباره‌ی این محدودیت‌ها به من گفت:

«من و بچه‌ها ضبط‌های استودیویی را کاملاً مخفیانه می‌رفتیم! وقتی ما در ارکستر سمفونیک قراردادی می‌بستیم به ما می‌گفتند که موظفید برای اجرای دیگر ارکسترها نروید. حتی آدم گذاشته بودند و اگر من سر ارکستر نمی‌رفتم و ته و توی کار در می‌آمد که من در استودیویی شروع به کار کردم، قرارداد ما باطل می‌شد، شخصی به نام آقای «لواسانی» اصلاً مأمور این کار بود… این مسئله در دوره‌های مختلف متفاوت بود؛ اما اوایل دهه‌ی پنجاه که «فرهاد مشکات» رهبر ارکستر سمفونیک شد، داستان خیلی جدی شد …»

او در مورد حضور در مقابل دوربین این فیلم هم‌چنین گفت:

«همین تصاویر را هم از پشت سر ما گرفتند. این هم به‌خاطر رفاقت بچه‌ها با «ناصر» بود. به دلیل همان محدودیت‌هایی که برای بچه‌ها در ارکستر بود. خدابیامرز ایرج قادری خیلی اصرار داشت که حتماً از ارکستر هم فیلم گرفته شود. به دلیل همان محدودیت‌ها بنا شد از پشت در اتاق ضبط، فیلم بگیرند که نوازنده‌ها دیده نشوند …»

چند نکته از این فیلم:

نخست- در این تصاویر برخی مشخصه‌های ضبط موسیقی در آن دوره مانند هم‌نوازی کل ارکستر و ضبط همزمان تمام سازها، حضور تنظیم‌کننده، به عنوان رهبر ارکستر در اتاق ضبط، دستگاه‌های ضبط صدا روی نوار نوارهای «ربع اینچ» و نظارت ملودی‌ساز برای اجرای خواننده بیرون از اتاق ضبط ثبت شده است. تنها مورد متفاوت با اصل، اجرای همزمان خواننده با ارکستر است. در آن دوره هم، در اکثر قریب به اتفاق موارد، ابتدا صدای موسیقی ترانه ضبط و بعد با پخش صدای موسیقی برای خواننده، صدای او نیز ضبط و سپس میکس می‌شد. اما در این فیلم، لحظات ضبط ترانه به‌صورت اجرای همزمان «خواننده» و «ارکستر» بازسازی شده است.

دوم- متأسفانه در فیلم‌های موجود از این فیلم همین لحظات کوتاه ضبط موسیقی در استودیو دچار برش و پرش شده است. اگر کسی از دوستان تصاویر کامل این بخش از فیلم را دارد، خواهشمندم مرا به نصیب نگذارد.