برای سه‌سالگی انتشار کتاب «باران عشق»

چندان که آفتاب برآمد
چنان چون شب‌نمی
پریده بود.
(احمد شاملو)

حوالیِ سه‌سالگی کتاب «باران عشق» هستم؛
دو عکس بالایی، برگرفته از صفحه‌ی اینستاگرامش است که در اولین سال‌گشت انتشار کتاب مرا پرواز داد.

عکس جفتی ما هم مربوط به روز عکاسی کامبیز باقری برای طرح روی جلد کتاب است.
گفت: «مگه نمی‌دونستی می‌خوایم عکس بگیریم… این چه لباسیه مرد حسابی؟!»
بعد دستش را دور گردن من انداخت.

در ستایش ژن و جنم: پل‌زدن بین زمین و آسمان

تاریخ انتشار: دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۵
فرزاد نعمتی
http://bookcity.org/detail/9565/root/books

 

بخش اعظمی از تاریخ موسیقی ایرانی نانوشته و ناگفته باقی مانده است. این تنها بیان صرف واقعیتی تاریخی نیست، بلکه در خود و با خود احساس ناگوار فراموشی برگ‌های زرین زندگی مردمانی را نیز یدک می‌کشد که دهه‌هاست هم‌چنان به داشته‌های دیروز خود دلخوشند و هر آهنگ و هر آوایی را با آن دیروزی‌های درجه یک می‌سنجند.

محرومیت موسیقی پاپ ایرانی از این تاریخ خاموشی و فراموشی، اما، افزون‌تر است. اینک نیم‌قرن از آغاز جلوه‌گری‌های دهه چهل و جلای دهه پنجاه می‌گذرد؛ دهه‌هایی که عموم علاقه‌مندان به موسیقی پاپ، با لفظ «درخشان» از آن یاد می‌کنند و یادآور نسلی از ترانه‌سرایان، ملودی‌سازان و آوازه‌خوانانیست که با وجود دهه‌ها دوری‌شان از آب و خاکی که بر آن روییدند و رستند و جوانه زدند، هم‌چنان با آن آثار به یاد آورده می‌شوند و حتی امروزشان نیز در آینه دیروزهای نوستالژیک دیده می‌شود.

انقلاب اسلامی ایران، به تحولی شگرف در موسیقی ایرانی منجر شد. اگرچه حضور موسیقی سنتی، با اما و اگرهایی به رسمیت شناخته شد، اما موسیقی پاپ راهی برای بروز و ظهور نیافت. تعطیلی تولید و عرضه، عرصه را بر دست‌اندرکاران این سبک موسیقی بست و گاه حتی از آنان به‌مثابه پیش‌قراولان اشاعه ابتذال فرهنگی حکومت پهلوی نام برده شد. موسیقی به‌طور اعم و موسیقی پاپ، به‌طور اخص در معرض اتهام ضدانقلابی‌بودن قرار داشتند و گاه آن‌چه رخ می‌داد ـ نظیر آن‌چه بر فرهاد مهراد و فریدون فروغی رفت ـ حکایت از سوختن تر و خشک با هم بود. این‌گونه شد که مهاجرت بزرگ رقم خورد. خیل عظیمی از موزیسین‌ها و خوانندگان پاپ به خارج از کشور مهاجرت کردند و عموم آن‌ها در پایان این سفر، یکدیگر را در لس‌آنجلس بازیافتند. هجرت که دانسته شد و غربت که آموخته شد، دوباره دست‌ها سازها را یافتند و ارکستر، نوازیدن آغازید.

برخی، اما نشد که بروند. برخی هم نخواستند که بروند؛ مثل همان فرهاد و فریدون مغموم قصه ما. برخی هم رفتند و آن‌جا نشد که بمانند. ریشه در خاک بودند و «پرسه در خاک غریب»، به گام‌ها و نفس‌های‌شان نمی‌آمد. نای ماندن نداشتند، حتی اگر فرصتی از جنس موسیقی نیز در وطن نمی‌دیدند و نمی‌یافتند. ناصر چشم‌آذر یکی از همین معدود رفتگان و بازگشتگان از «شهر فرشتگان» بود. قصه ناصر چشم‌آذر، اما از این‌جا آغاز نمی‌شود؛ برمی‌گردد به خیلی پیش‌تر از حتی تولدش در ۱۳۲۹ در اردبیل.

در این مورد خاص، از قضا، تاریخ را باید از اول اولش خواند. از پدربزرگ ناصر، ابراهیم که متولد شهر بادکوبه و نوازنده تار در گروه «عاشیق»های آذری بود و از پدرش، اسماعیل که موسیقی را به پسر آموخت و این‌گونه شدکه ژن و جنم، ناصر چشم‌آذر را در اوج جوانی به یکی از مهم‌ترین آهنگ‌سازان و تنظیم‌کنندگان موسیقی پاپ ایرانی بدل کرد و بر بلندای آمیختگی تکنیک و احساس در موزیک قرار داد و موسیقی‌هایی ماندگار چون «هجرت» و «زائر» را از او به یادگار گذاشت که لفظ «شاهکار» معمولی‌ترین چیزیست که می‌توان راجع به آن‌ها گفت.

با این همه، شنیدن همین آغازگاه‌های مهم و تاریخ‌نگاری عمری تلاش پرثمر چشم‌آذر، بدون رویت همت و تلاشی که خود را در کتاب کم‌نظیر «باران عشق؛ گفتگو با ناصر چشم‌آذر» نمودار ساخته است، ممکن نخواهد بود؛ کتابی درجه یک که به‌همت سید حسین عصاران، پژوهشگر و محقق و بهتر است بگوییم خوره موسیقی پاپ ایرانی تهیه و تدوین شده است و در مصاحبه‌ای به‌غایت دلچسب و در عین حال، برخوردار از ریزه‌بینی‌ها و نکته‌سنجی‌های مصاحبه‌گر و مصاحبه‌شنونده، به مخاطب نشان می‌دهد که سیر و سفر ناصر چشم‌آذر در دنیای موسیقی ایرانی و سیاحتش در انواع و اقسام تجربه‌های موسیقایی اعم از موسیقی پاپ، موسیقی فیلم، موسیقی بی‌کلام و فرازی چون آلبوم «باران عشق» و … از چه قرار بوده است و او چگونه در ایران پیش از انقلاب، خاطره‌سازترین آهنگ‌ها را بر تن ترانه‌های بیدار نشاند، پس از انقلاب و بازگشت به ایران، در عرصه موسیقی فیلم، نخستین بار در فیلم «سرب» مسعود کیمیایی، از موسیقی الکترونیک استفاده کرد و این‌گونه ظرفیت‌های نهفته در این سبک از موسیقی و امکانات موجود برای تلفیق آن با دستگاه‌های ایرانی را نمایان کرد و در ادامه و تکامل‌بخشی به همین روند، در عرصه موسیقی بی‌کلام، شاهکاری بی‌بدیل چون «باران عشق» را بارید.

تلاش عصاران و دقت نظر او در تهیه کتابی وزین و درخور نام و نشان ناصر چشم‌آذر قابل احترام است. او بر تاریخ موسیقی ایرانی اشراف دارد و از این توانایی بهره می‌برد که هم‌زمان در سه سطح مخاطب عام، مصاحبه‌گری که دغدغه تاریخ را دارد و منتقد موسیقی که قضاوت‌های زیباشناختی می‌کند، با هنرمندی نامور وارد گفتگو شود؛ هرچند تردیدی نیست و عصاران نیز در بیان آن ابایی به خرج نمی‌دهد که شیفته هنر چشم‌آذر است. او، مخاطب را محترم می‌شمرد و با ذهنی باز و طرحی دقیق مصاحبه را شروع می‌کند و پایان می‌بخشد. از تظاهر و خودنمایی اجتناب می‌ورزد و حواسش به این هست که کجا سخن بگوید و کجا سکوت کند. استفاده به‌جای عصاران از نظرات دیگر آهنگ‌سازان و کارگردانان ایرانی چون فرهاد فخرالدینی، محمد سریر، احمد پژمان، صادق نوجوکی، جهانبخش پازوکی، محمد حیدری، سیروس الوند، داریوش مهرجویی و … در کنار بیان شیرین و قصه‌وار چشم‌آذر، نیز، کتاب را سریالی کاغذی و مستند می‌کند که مخاطب دوست دارد سریع‌تر قسمت بعدی آن را بخواند و ببیند و با رنگین‌کمان هنرمندی آشنا شود که جدا از استعدادهای خدادادی، تعهد بی‌مانندش به این حکمت که کار نیکو کردن از پر کردن است ـ در زمانه‌ای که گاه، «غم نان» بهانه کم‌فروشی‌هاست، ستودنی است و جهد بی‌بدیلش به موسیقی ـ که به‌راستی و به‌قول لوریس چکناواریان، زبان خداوند است، به پل‌زدن بین زمین و آسمان می‌ماند.

کتاب «باران عشق؛ گفتگو با ناصر چشم‌آذر» ـ به‌اهتمام سیدحسین عصاران ـ انتشارات نظام‌الملک ـ ۳۶۰ صفحه ـ ۳۷۰۰۰ تومان

حکایت نیم قرن اشک و لبخند موسیقی «پاپ»

گذری بر کارنامه ناصر چشم آذر، در گفت و گو با حسین عصاران، مولف کتاب «باران عشق»

https://www.magiran.com/article/3426014

سه‌شنبه ۱۶‌شهریور ۱۳۹۵، شماره ۶۳۰۵

 

حضورش غیر قابل انکار است در صفحه خاطرات نسل ها؛ نسل هایی که از ۵ دهه پیش تا امروز زلف گره زده اند با آنچه او بر تار جان ها نواخته و قلب ها را مالامال از عشقی کرده که سرشک آن، بسان باران بهاری همیشه در حال بارش است؛ حتی در روزگار خشکی تفتیده از هرم گرمای تموز. خاطراتی که هر نسل با نسل بعد از خود، آنها را به اشتراک گذاشته و دل به دل، قلب به قلب، عشق به عشق گشته تا به امروز، همچنان سرزنده و گرم رسیده تا خلق کند خاطره های تازه برای نسل های تازه.

اما جای یک اتفاق دیگر محسوس بود که عبارت از ثبت چشم آذر در ذهن آیندگان است. کاری که اخیرا یکی از علاقه مندان موسیقی معاصر به انجام آن اهتمام ورزیده و طی گفت و گو های مفصل با این آهنگساز همیشه حاضر در عرصه موسیقی، نظری تحلیلی به زندگی چشم آذر و اوضاع موسیقی معاصر کرده است که حاصل آن تلاش، در کتابی با نام ماندگار «باران عشق»، تالیف و از سوی انتشارات نظام الملک، به زیور چاپ آراسته شده است. به بهانه انتشار این کتاب بخش هایی از کارنامه خالق اثر جاودان «باران عشق» را از نگاه حسین عصاران، مولف کتاب به اجمال مرور می کنیم. جالب آنکه حرفه تخصصی و شغل اصلی حسین عصاران، قرابتی با موسیقی ندارد. او مهندس معدن است و در این گفت و گو، خود از انگیزه تالیف این کتاب می گوید:

اجازه بدهید با این نکته شروع کنیم که شما مهندس معدن هستید و طبعا شغل تخصصی شما این سوال را در ذهن اهل هنر ایجاد می کند که چه عاملی یک مهندس معدن را به سمت موسیقی و گفت و گو با یکی از سرآمدان موسیقی پاپ، یعنی ناصر چشم آذر کشانده است؟

برای نوشتن، لزوما صرف علاقه کافی نیست، اما یک نکته لازم و مهم است و آن، نو بودن کاریست که انجام می شود. بنابراین، اگر من ادعا کنم که علاقه عامل اصلی بوده، ادعای صحیحی نکرده ام، چون خیلی ها علاقه مند این عرصه هنری هستند. از زمانی که حافظه در وجود من شکل گرفت، با ترانه و موسیقی مانوس شدم؛ چون مادرم به موسیقی علاقه داشت و ترانه های مختلف را زمزمه می کرد و من با شنیدن زمزمه های مادرم، میخکوب می شدم. به همین علت، کتاب را به مادرم تقدیم کردم و نوشتم: «تقدیم به مادرم که زمزمه های او از ترانه، بهترین اجرای آن هاست.» به مرور و از طریق مادرم فهمیدم کسانی که به عنوان خواننده ترانه ها را اجرا کرده اند، به اصطلاح ویترین اثر هستند، اما کسان دیگری پشت آن ویترین ترانه ها را خلق کرده اند. در دوران دبستان این سوال در ذهنم ایجاد شد که فلان اثر را چه کسی ساخته؟ شعرش را چه کسی گفته؟ با این پیش زمینه بود که با اسامی آهنگسازانی مثل ناصر چشم آذر، بابک بیات، اسفندیار منفرد زاده و ترانه سرایانی آشنا شدم.

وقتی این اطلاعات به مرور در ذهنم مرتب شد، فهمیدم که ناصر چشم آذر نسبت به همکارانش دارای مولفه های خاص خودش است، منفرد زاده شاخص های ویژه خودش را دارد و قس علیهذا. با رسیدن به این اطلاعات، تازه متوجه شدم هیچ کس در حوزه نوشتاری، اقدام به نوشتن تاریخ موسیقی پاپ نکرده، حالاچرا باید یک مهندس معدن به این کار اهتمام کند؟ متاسفانه تاریخ معاصر برای موسیقی ما ارزش قائل نشده است. موسیقی ما همواره به تعدادی اسم محدود شده که به علت کهولت سن، لقب استاد گرفته اند. اما کسانی که واقعا موسیقی ما را از استودیو ها به قلب و حافظه مردم کشانده اند، جا هایی هستند که ما نمی بینیم. خالقان موسیقی جدی ما در یک قرن اخیر، کسانی هستند که برایشان ارزش قائل نشده ایم. یعنی اگر آقای پرویز یاحقی آثاری ساخته که تا چند دهه در خاطره مردم باقی مانده، هیچ وقت دیده نشده و فقط خواننده آن آثار مورد توجه قرار گرفته یا در موسیقی پاپ اگر فلان خواننده مشهور شده، کسی به واروژان، آندرانیک، منوچهر چشم آذر و جنتی عطایی توجه نکرده و آنها را ندیده است. در واقع ما موسیقی را محدود به بخش اجرایی آن کرده ایم و قسمت خلاقه آن را ندیده ایم. من از ناشناخته ماندن بخش خلاقه آن آثار عذاب می کشیدم. از دیگر سو، به ناصر چشم آذر از دوران دبیرستان و با آثاری مثل باران عشق که روی کاست ها منتشر شده بود و ما با ضبط های واکمن سونی گوش می کردیم و همچنین موسیقی فیلم هایی مثل فیلم می خواهم زنده بمانم مضاف بر آنچه از مادرم آموخته بودم، علاقه مند شدم و با خودم گفتم: چرا من درباره مشاهیر موسیقی معاصر کتاب ننویسم؟ خب قبل از این فکر، مقالات زیادی درباره بزرگان موسیقی می نوشتم. اتفاقا یک روز بر حسب اتفاق آقای چشم آذر را در فرودگاه دیدم و وقتی با ایشان صحبت کردم، متوجه شدم چه انسان خوش صحبت و آماده به کاریست. گفتم چه بهتر که این اندیشه را با آقای چشم آذر به اجرا درآورم. ماحصل آن تصمیم، انجام گفت و گو های مفصل با ایشان شد که در نهایت در قالب کتاب «باران عشق» روانه بازار شد و به جرات می توانم ادعا کنم که نخستین کتاب در حوزه موسیقی با رویکردی تحلیلی ست که منتشر شده است.

 

چطور آقای چشم آذر این جرقه را در ذهن شما ایجاد کرد؟

ناصر چشم آذر شاید تنها کسی باشد در تاریخ موسیقی ایران که در تمام حوزه ها اعم از موسیقی فیلم، ترانه، ملودی سازی، نوازندگی برای ارکستر ها، رهبری ارکستر های بزرگ، تنظیم آهنگ ها، موسیقی های بدون کلام، موسیقی کودک و… حضور داشته است؛ یعنی وقتی چنین مجموعه ای از حوزه های تخصصی را در نظر می گیری، می بینی کسی جز ایشان در تاریخ موسیقی ایران پیدا نمی کنی که حضور پر رنگی در این مجموعه داشته باشد. این انسجام، اتصال و فراگیری گستره باعث شد من فکر کنم که آقای چشم آذر عجب گزینه مناسبی برای اجرای این اندیشه است! با این فکر، طرح کلی کتاب شکل گرفت و تصمیم گرفتم در بررسی کارنامه ناصر چشم آذر در طول زندگی ایشان، نگاهی هم به عرض زندگی شان بیندازم؛ مثلا وقتی درباره تنظیم ترانه ها صحبت می شود، درباره وضعیت تنظیم ترانه در دهه ۵۰ هم مطالبی گفته شود یا وقتی صحبت از موسیقی فیلم به میان می آید، از وضعیت موسیقی فیلم دهه ۶۰ هم تصاویری ارائه شود. ماحصل این صحبت ها، کتاب «باران عشق» شد که از دوران پدر بزرگ ناصر چشم آذر که به نحوی مقارن با جریان پوست انداختن جامعه شهری ما می شود، شروع می شود و تا به امروز ادامه می یابد.

یکی از مهم ترین حوزه های فعالیت ناصر چشم آذر، ساخت و تنظیم موسیقی فیلم است؛ اگر بخواهیم موسیقی فیلم چشم آذر را از نگاه شما ببینیم، به چه مولفه هایی بر می خوریم؟

ناصر چشم آذر ذاتا علاقه مند سینماست و نقطه عزیمتش به موسیقی را فیلم «آی وانهو» می داند. تعریف می کند که از دوران کودکی با پدرش به سینما می رفت، در یکی از شب های سرد زمستان در اردبیل به همراه پدر برای تماشای فیلم آی وانهو می رود و وقتی از سینما بیرون می آید، با خودش می گوید: آیا می شود من یک روز آی وانهو بسازم؟! از همین خاطره، می توان نقطه عزیمت او به موسیقی را پیدا کرد. چشم آذر موسیقی فیلم را با عباس کیارستمی در دهه ۵۰ برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرد، آن هم با یک سینتی سایزر کوچک. اما درباره موسیقی فیلم ناصر چشم آذر باید چند مولفه را در نظر بگیریم: نخست آشنایی چشم آذر با انواع رنگ آمیزی های ارکستر ها بواسطه حضور مداوم در حوزه تنظیم ترانه ها. دوم، جریان موسیقی فیلم قبل و بعد از انقلاب. اگر موسیقی فیلم قبل از انقلاب را به استثنای یکی دو نفر، در انحصار منفرد زاده بدانیم، بعد از انقلاب موجی از تحول در موسیقی فیلم رخ داد. از دیگر سو، متولیان سینما استفاده از موسیقی انتخابی را منع کردند. تصور کنید در طول سال ۷۰ فیلم تولید می شد با ۷ یا ۱۰ آهنگساز و چه آثاری تولید شد که در خیلی از موارد، از خود فیلم جلوتر بود. در اینجا نقش ناصر چشم آذر و بابک بیات و دیگران برجسته تر می شود. سوم، استفاده چشم آذر از صدا های الکترونیکی است که مختص اوست. شما وقتی موسیقی فیلم «تیغ و ابریشم» را می شنوی، بجز یکی دو ساز آکوست، بقیه صدا ها الکترونیکی است؛ آن هم در دورانی که ژان میشل ژار موسیقی اکسیژن را ساخته و کیتارو هم فضا سازی های خودش با صدا های الکترونیکی را به جهان عرضه کرده، کار چشم آذر هم در ایران پیشرو بود. اما مولفه چهارم، نگاه فضا سازی در ساخت و تنظیم موسیقی فیلم چشم آذر است. ما در آثار مرحوم بابک بیات که برای فیلم ساخته رد پای کلام را می بینیم؛ چرا؟ چون همچنان متاثر از ترانه های دهه ۵۰ است؛ البته منظورم بد یا خوب بودن تفکر آقای بیات یا دیگرانی که این نکته در آثارشان دیده می شود نیست. همین طور در موسیقی آقای فخر الدینی برای فیلم ها، مثل فیلم «گزارش یک قتل» رد پای گل ها حس می شود، اما ناصر چشم آذر با فضا سازی های خاص خود، دقیقا موسیقی را مطابق زمان خود فیلم می نویسد. وقتی شما موسیقی فیلم «سرب» ساخته «گیتی پاشایی» را می شنوی، حیرت می کنی که ناصر چشم آذر چطور این ارکستر را رنگ آمیزی و رهبری کرده است!

با وجود این، ما از اواسط دهه هفتاد به بعد، حضور چشم آذر و سایر آهنگسازان بزرگ در سینما را کم رنگ می بینیم.

این متاسفانه ضعف سینمای ماست که از روی پرده به سینمای آپارتمانی تنزل کرده و آهنگسازان تک فیلمه، جای امثال چشم آذر را گرفته اند. حال آنکه تا قبل از آن، موسیقی فیلم هایی که چشم آذر، بیات، شهبازیان و امثال آنها می نوشتند، به قدری قوی بود که از خود فیلم جلوتر می رفت؛ تا آنجا که باعث می شد فیلم ضعیف، به فروش خوبی برسد. این به معنای جلوگیری از حضور نسل تازه نیست. اصلا و ابدا! منظور کوچک ماندن سینمای ماست برای پذیرش موسیقی فیلم آنچنان که این آهنگسازان کاربلد را به وجد و باز تولید از راه خلاقیت خودشان برساند.

نمی توانیم منکر این شویم که ناصر چشم آذر، یکی از شاخص ترین آهنگسازان در عرصه موسیقی بدون کلام است؛ بخصوص با اثر معروف باران عشق. علاوه بر نگاه چشم آذر به صدا های الکترونیک، چه شاخص های دیگری را در موسیقی بدون کلام او می توان یافت؟

به نظر من یکی از مهم ترین ویژگی های موسیقی ناصر چشم آذر، ایرانی بودن فضای آثارش است. شما در اثر «باران عشق» که از فرم موسیقی الکترونیک و آموزه های چند صدایی استفاده کرده، می بینید در تمام دستگاه های موسیقی ایرانی گردش می کند. این تفکر که بیات اصفهان، نوا و ابو عطا را به گونه دیگر بشنوی، همان نقطه تلاقی است که راز ماندگاری ناصر چشم آذر را نشان می دهد. موسیقی ایرانی با فرم روز، همراه با فضا سازی، هارمونی و داشتن حجم. همان سال ها، «پاییز طلایی» فریبرز لاچینی هم منتشر شد که اثر بسیار زیبایی است یا «خواب های طلایی» جواد معروفی. اما آن آثار و آثار مشابه آن ها، عموما تک نوازی بود، حال آنکه ما در اثری مثل باران عشق، هارمونی، صدا دهی و افکت های زیبا و انسجام را به خوبی می شنویم. من معتقدم که اگر موسیقی ایران در مارکت جهانی دارای جایگاه بود، مطمئنا ناصر چشم آذر می توانست با باران عشق، با کسانی مثل ژان میشل ژار و کیتارو رقابت کند.