۱۳۵۲ … یه عالم نَف توشه

با سرآمدشدگی هنری و محبوبیت ترانه‌های منتسب به جریان «فصل نوین ترانه»، امکان ساخت و پرداخت ترانه‌هایی با مضامین اعتراضی نیز بیش از پیش فراهم شد. خاستگاه اصلی این‌گونه از ترانه‌ را باید قبل از هر مؤلفه‌ای، در فضای سیاسی شکل‌گرفته در اواخر دهه‌ چهل و جنبش‌های معترضانه معطوف به آن ردگیری کرد که بر حسب معنایابی و تعریف خاص از «هنر متعهد» در آن دوران، مقولاتی از جنس «اعتراض» را به کلام ترانه‌ها و کیفیت پرداخت و اجرای آن‌ها راه داد. در چنین فضایی و بعد از تجربه ترانه‌ «جمعه» – که با تفسیرها و تأویل‌های درگوشیِ پیوست شده به آن، واکنشی به واقعه «سیاهکل» برآورد شد- انتشار سه ترانه «شبانه»، «جنگل» و «بوی خوب گندم» در سال ۱۳۵۲ – و به دنبال آن‌ها ترانه‌های «خونه»، «بن‌بست»، «هفته خاکستری»  و «رهایی»- ترانه «معترض» را به انتهای آمیختگی «اعتراض» و «تعهد» با «هنر» رسانید.

با وجود این‌که بررسی‌های تاریخی در این باره  بیان‌‌گر تعداد محدود این گونه خاص از ترانه است، اما در گذر زمان، تأثیر، برد و تفسیرهای برساخته شده از پژواک این ترانه‌ها در متن جامعه‌ شهری آن دوران، آنها را در ذهنیت عمومی به یکی از مؤلفه‌های مؤثر در اتفاقات سیاسی و اجتماعی سال‌های بعد بدل کرده است. هر چند که خیلی زود نتیجه نظارت‌های نهادهای امنیتی روی ترانه، به مهار روند رو به رشد تولید و انتشار آن انجامید.

پیشنهاد: مطالعه کتاب «مرا به خانه‌ام ببر» (گفت و گو با ایرج جنتی‌عطایی)؛ به کوشش یغماگلرویی، ناشر: دارینوش، ۱۳۸۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *