«ستاره» پاپ از ۵۷ تا امروز

https://www.etemaad.ir/fa/main/detail/99740/%C2%AB%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%C2%BB-%D9%BE%D8%A7%D9%BE-%D8%A7%D8%B2-57-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2

در این دو سال اخیر با چند نمونه‌ از دانشجویان رشته‌های «پژوهش هنر» و این قبیل رشته‌هایِ مد شده در دورانِ پسااحمدی‌نژادیِ از معنا خالی شده، مواجه شدم که با کوله‌ای بر دوش، با جدیت اعلام کرده‌اند که «دارم رو پروژه‌ام کار می‌کنم، که موضوعش ستاره‌‌ی موسیقی پاپه…خیلی سخته»
بعد هم یک دفترچه کوچک از کوله‌ی منفجرشده‌شان درآورده‌اند و ثمره‌ی کارشان را که صرفاً قرار ملاقات با فلان استاد «دانشگاه آزاد» است، رخنمایی کرده‌اند.
اما واقعاً افسوس که این موضوع بسیار مهم و بر زمین‌مانده که این‌چنین دست‌مالی می‌شود.
————
چه آنکه از دید من، برای واکاوی دقیق این مساله، باید به اصطلاح لخت شد و به «میدان» رفت: مجلات را ورق زد و اتفاقات پنهان مانده، لای روزنامه‌ها را رصد کرد، آمارهای رسمی و غیر رسمی را استخراج کرد و در یک کلمه «استنتاج» کرد.
—————
حال در گذر از این موارد، سرکار خانم نیوشا مزیدآبادی، کارشناس و خبرنگار موسیقیِ روزنامه‌ی «اعتماد»، در صفحه‌ی «هنر و ادبیات»، امروز به سراغ این بحث رفته و در وهله‌ی نخست، گفتگوی بسیار خوبی با آقای دکتر رضا صمیم درباره‌ی «موسیقی مردم پسند در ایران» انجام داده‌اند که بسیاری از این موارد را می‌توان به عنوان سرکلیدهایی برای تحقیق‌هایی درست و مستندِ بعدی در نظر گرفت.
—————
در کنار این گفتگوی قابل توجه، گفتگوی تلفنی نیز با من در این باره انجام دادند که بخش‌هایی از آن نیز در کنار آن مصاحبه قرار گرفته شده است.
البته که این مبحث چنان مهم است که من در حد‌ِ «کلیات»به سوالات ایشان پاسخ دادم- کاری که خودم زیاد موافق انجام آن نیستم- که طبعاً برای مخاطب دقیق، صرفاً آورده‌هایی در حد همان «کلیات» خواهد داشت و به اصطلاح فقط جلوی پا را روشن می‌کند.
————-
نسخه‌ی «پی.دی.اف» و پُل‌واره‌ دسترسی به متن خود روزنامه، در زیر این متن تقدیم شده است.
————-
پانویس: نمی‌دانم چرا در جایی از متن دوران آغاز روند ستاره شدن «ابی» را «اواخر دهه‌ی نود میلادی» گفته‌ام، در حالی‌که حتماً منظورم«اواخر دهه‌ی هشتاد میلادی» بوده است. این خطا از من بوده است.

 

«ستاره» پاپ از ۵۷ تا امروز

حسین عصاران

نخست آنکه با جمع بستن و کلی‌گویی در مورد میزان محبوبیت خوانندگان پیش از انقلاب موافق نیستم، چون محبوبیت آنها را هم باید به نسبت یکدیگر بررسی کرد که طبعا این میزان همسان نبوده و این‌طور نیست که همه آنها محبوب عامه مردم بوده باشند.

نکته‌ای که باید آن را مدام در نظر گرفت این است که در بررسی میزان محبوبیت خوانندگان و در نتیجه اطلاق عبارت «ستاره» به آنها، نباید وضعیت فعلی ایشان در ذهنیت عام را در نظر گرفت. صرفا به عنوان یک نمونه، برای مشخص شدن نظرم، ابراهیم حامدی را مثال می‌آورم که تازه اواخر دهه نود میلادی روند ستاره شدن را آغاز کرد و پیش از انقلاب هرگز همانند این دوره مطرح نبود. از وجه مقابل ستارگان خاموش شده نیز در دوران گذشته کم نبوده‌اند و بر‌خلاف تصور چنان نبوده که ستارگان گذشته ترانه، محدود به همین نام‌هایی باشند که اینک عموم مردم می‌شناسند. به عنوان دو نمونه می‌توانم به قاسم جبلی و روانبخش اشاره کنم که در دهه‌های سی و چهل، دورانی را به عنوان کامل «ستاره» گذراندند و متعاقبا، طی اتفاقات بعدی و پوست‌اندازی جامعه، هم‌اینک کمتر کسی با نام آنها آشناست.

در مورد اینکه چطور در چهار دهه قبل، خوانندگانی با چنین ویژگی‌هایی پدید آمدند، نظر من بیشتر از هر مولفه‌ای روی «شرایط و مختصات دوران» است. جهان «هنر» و جهان «رسانه» را باید در متن دوران خود تحلیل و واکاوی کرد. چنانچه در آن شرایط جهان، جامعه انسانی به نحوی در طول خود در حال حرکت و تغییر بود و در انتظار «شرایط آرمانی» رو به پیش حرکت می‌کرد. خود پیدایش مکاتب مختلف هنری را هم می‌توان در همین راستا تحلیل و بررسی کرد. از این روی، در این تغییرات و پوست‌اندازی‌ها، کسانی به عنوان شاخصه خاص دوران، نمود می‌یافتند. مثلا بعد از دوران محبوبیت جهانی «الویس پریسلی»، جهان مدرن در حرکت به سمت مقوله‌ «اعتراض» و پس زدن قواعد عرفی، به «بیتل»‌ها می‌رسد.

نکته دوم اینکه، فاصله زمانی میان رخداد اتفاقات، بین «آن دوران» و «این دوره» نیز عملا غیرقابل مقایسه است. تعداد عکس‌های شخصی یک انسان شصت‌ساله، از آن دوره و این دوره خود موید و روشن‌کننده همین مساله است. حال اگر از همین منظر، به بحث موردنظرمان یعنی موسیقی با کلام، یا همان «ترانه پاپ» متمرکز شویم، باید بدانیم که در دهه‌های پیش یک ترانه بعد از انتشار در بازار، به نسبت، فرصت بسیار بیشتری برای شنیده شدن توسط مخاطب داشت. بازار محدود ترانه در ایران و سهل‌الوصول نبودن آن، عملا عامه مردم را تشنه آثار جدید نگاه می‌داشت. به این معنا که تا انتشار ترانه بعدی، قبلی‌ها بارها شنیده می‎‌شدند و فرصت نشت و نشست در ذهن عموم را پیدا می‌کردند. طبیعی است که در این میان کسانی، به دلایل بسیار، از این امکان بیشتر بهره ببرند و در توالی محبوبیت آثارشان، به درجه «ستارگی» برسند. حال در مقام مقایسه بین «گذشته» و «حال» معتقدم که مشخصه اصلی جهان فعلی ما، نه «پوست‌اندازی در طول» که «انبساط در عرض» است. دیگر خبر و اتفاق تازه‌ای ما را غافلگیر نمی‌کند و زندگی‌مان را از اساس تغییر نمی‌دهد. سرعت رخداد اتفاقات چنان زیاد است که فرصت معرفی شدن و نشت کردن را به «پدیده» ها نمی‌دهد. به این علت که رخداد بعدی پشت سر او آماده است تا بیاید و قبلی را در بربگیرد. «ترانه»‌ها فقط فرصت دارند تا در «پیش‌درآمد» خود، نظر مخاطب‌شان را جلب کنند، مگر نه تمام می‌شوند و به اصطلاح «تراک بعدی» جایگزین آن می‌شود.

قـیاس بـعید فرآیـنـد ســتـاره‌سازی
در آمریکا و ایران

به نظر مقایسه بین‌ستاره‌ای جهانی مانند مایکل جکسون و محبوبیت و شهرتی که داشت با وضعیت امروز چهره‌های ترانه ایرانی، مقایسه چندان مناسبی نیست. چون باید او را در دهه ۸۰ میلادی و شرایط آن زمانه مورد بررسی قرار دهیم که به نظر من همچنان در گستره دوران «آنالوگ» قرار می‌گیرد. مایکل جکسن شاخص دورانی از تاریخ سیاسی و اجتماعی جریان محافظه‌کار آمریکا است؛ اما اگر همان زمان هم مایکل جکسون را در مقیاس «ماکرو» در نظر قرار دهیم،‌ در مقیاس کوچک‌تر (میکرو) فرآیند ستاره‌سازی در همان لس‌آنجلس با دو پدیده ایرانی ادامه داشت که اتفاقا سبک‌ کار و نوع ارائه موزیک ویدئوهای‌شان نمونه‌های بسیار کوچک‌تری از همان ستاره و الگوی مایکل جکسون به نظر می‌رسد.

مرگ ستاره واقعی در شرایط گلخانه‌ای

به‌عنوان کسی که مدتی است درباره شرایط انتشار ترانه در برهه‌های مختلف تاریخ معاصر تحقیق می‌کنم باید بگویم به نظر من مادامی‌که عرصه «موسیقی» و کارورزی در آن را به‌عنوان یک «حرفه» به رسمیت نشناسیم، عملا امکان شکل‌گیری موارد جانبی چون «ستاره» نیز وجود ندارد. درست است که در ظاهر، هم‌اینک کسانی به‌عنوان «خواننده» رسمیت دارند، اما به نظر من کارورزان و هنرورزان به رسمیت شناخته‌شده عرصه ترانه در ایران، در شرایط گلخانه‌ای قرار دارند. دستچین می‌شوند و عملا با پشت سر گذاشتن صافی‌های متعدد و دریافت مجوزهای گوناگون، امکان انتشار ثمره هنرورزی‌شان را می‌یابند. در نقطه مقابل هنرورزان و کارورزان دیگر این عرصه، از امکانات نسبی‌ای که این گروه در اختیاردارند بهره‌مند نیستند. رسانه‌های دولتی، بر اساس همان معیارهای رسمی، چهره‌های موردعلاقه خود را بی‌توجه به میزان علاقه عموم، معرفی و تکثیر می‌کنند.

اینجاست که به‌جای «آلبوم‌های» تازه، مقوله «کنسرت» اصل می‌شود، در نبود «موسسات تولید ترانه»، «خواننده» خود، به «مدیر هنری» بدل می‌شود و بیشتر راه تکرار و افول را می پیمایند که اینها به نظرم سرفصل‌های مهمی در مورد این مبحث هستند که طبعا برای‌واکاوی آنها به مجال گسترده‌تری نیاز است.

کلام آخر

بحث «ستاره در موسیقی پاپ» مبحث گسترده و بسیار مهمی است که عملا در چنین مجال اندکی امکان رسیدن به نتیجه‌ای دقیق برای آن وجود ندارد. محتاج رسیدگی به مولفه‌ها و پارامترهای مختلف فرهنگی و سیاسی و حتی اقتصادی دوران مختلف است، باید نوع و کیفیت و کمیت رسانه‌های هر دوره را مدنظر قرارداد و بسیاری موارد دیگر. شاید این وظیفه نهادهای دانشگاهی ما باشد تا تحقیقی دقیق و کامل، مبتنی بر پارامترهای مختلف علوم جامعه‌شناسی، اقتصاد سیاسی و با اتکا بر آمار دقیق دراین‌باره انجام دهند. آنگاه می‌توان به این سطح کلیاتی که برشمردم گذر و به نظریات و تحلیل‌های دقیقی رسید.

پژوهشگر موسیقی و نویسنده کتاب «واروژان»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *